محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3329
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چنين ديدند ، در كار خويش فرو ماندند و دلهاى يارانش از مرگ وى بشكست و دفن وى را آغاز كردند ، ورقاء گفت : « اى قوم رأى شما چيست ، خبر آمده كه عبيد الله بن زياد با هشتاد هزار از مردم شام سوى ما مىآيد . » كه بنا كردند نهانى رفتن ، و بازگشتن آغاز كردند . گويد : آنگاه ورقا سران چهار گروه و يكه سواران ياران خويش را پيش خواند و گفت : « اى كسان دربارهء آنچه به شما خبر دادم چه راى داريد ؟ من يكى از شما هستم و رأى من برتر از رأى شما نيست ، رأى خويش را بگوييد . ابن زياد با سپاه بزرگ شام و جماعت و يكه سواران و بزرگانشان سوى شما مىآيد و ما و شما را تاب آن نيست ، يزيد بن انس سالار ما هلاك شده و گروهى از ما پراكنده شدهاند اگر امروز پيش از آنكه با آنها تلاقى كنيم و به آنها برسيم ، خود به خود باز گرديم مىدانند كه هلاكت يارمان ما را از مقابل آنها پس برده است و همچنان از ما بيمناك باشند كه سالارشان را كشتهايم و گوييم كه به سبب مردن يارمان بازگشتهايم ، اما اگر امروز با آنها تلاقى كنيم ، خطر كردهايم و اگر هزيمت شويم ، هزيمتى كه بيش از اين از مقابل ما داشتهاند سودمان ندهد » گفتند : « رأى نكو آوردى ، باز گرد خدايت رحمت كند . » گويد : ورقا بازگشت و مختار و مردم كوفه از بازگشتشان خبردار شدند و كسان شايعه گويى كردند و ندانستند قضيه چگونه بود كه يزيد بن انس هلاك شده و كسان هزيمت شدهاند . گويد : عامل مداين يكى از خبر گيران خويش را كه از نبطيان سواد بود پيش مختار فرستاد و خبر را با وى بگفت ، مختار ابراهيم بن اشتر را پيش خواند و او را سالار هفت هزار كس كرد و گفت : « برو و چون به سپاه ابن انس رسيدى آنها را با خويش ببر ، آنگاه برو تا با دشمن تلاقى كنى . » گويد : ابراهيم برون شد و در حمام اعين اردو زد .