محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3742
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « خدا امير را قرين صلاح بدارد ، سه كلمه كه گويى كاروانى مهيا است . دنيا و آخرت و نيكى . » گفت : « آنچه را گفتى توضيح كن » گفت : « چنين مىكنم ، دنيا مال آماده است كه نيكوكار و بدكار از آن بخورد آخرت ميزان عادل است و مقامى كه باطل در آن راه ندارد ، يكى اين است كه اگر چيزى بر ضد من باشد اعتراف كنم و اگر از آن من باشد بر گيرم . » گفت : « و اگر چنين نباشد ، به شمشير كه بر تو فرود آيد گردن نهى » گفت : « خدا امير را قرين صلاح بدارد ، از خطاى من در گذر و آسوده خاطرم كن كه اسب اصيلى نيست كه نلغزد و دليرى نيست كه هزيمت نيابد . » حجاج گفت : « نه به خدا جهنم را به تو نشان مىدهم » گفت : « پس راحتم كن كه گرمى آن را مىيابم » گفت : « كشيكبان او را پيش بيار و گردنش را بزن » و چون حجاج او را نگريست كه در خون خويش غوطه مىزد گفت : « بهتر بود ابن قريه را وامىگذاشتيم كه از سخنان وى بشنويم » آنگاه بگفت تا او را بيرون بردند و بينداختند . عوانه گويد . وقتى حجاج ابن قريه را از سخن كردن منع كرد ، ابن قريه گفت : « به خدا اگر من و تو برابر بوديم آرام مىگرفتيم يا به من دست نمىيافتى . » در اين سال يزيد بن مهلب در بادغيس قلعهء نيزك را بگشود . سخن از سبب فتح قلعهء نيزك به دست يزيد بن مهلب مفصل بن محمد گويد : نيزك در قلعهء بادغيس مقر داشت ، يزيد براى گشودن قلعه فرصت مىجست خبرگيران نهاده بود و خبر يافت كه نيزك از قلعه برون شده و