محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3320
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و ديگران آنجا مقر گرفت ، بر كنار بود و در انتظار بود كه مردم چه مىكنند و سرانجام كارشان چه مىشود ، پس از آن پيش مختار آمد و با وى بيعت كرد و با مردم شهر خويش هم آهنگ شد . مسلم بن عبد الله ضبابى گويد : وقتى مختار غلبه يافت و استقرار گرفت و ابن مطيع را برون كرد و عاملان فرستاد ، بنا كرد صبح و شب براى مردم مىنشست و ميان اهل دعوى قضاوت مىكرد ، پس از آن گفت : « به خدا آنچه مىكنم و در پيش دارم ، مرا از كار قضاوت ميان كسان باز مىدارد . » گويد : پس شريح را بر مردم گماشت كه قضاوت آغاز كرد پس از آن از مردم بيمناك شد و بيمارى نمود كه مىگفتند : « وى طرفدار عثمان است و از جمله كسانى بوده كه بر ضد حجر بن عدى شهادت دادهاند و پيغام هانى بن عروه را نرسانيده است و على ابن ابى طالب او را از كار قضاوت معزول كرده بود . » و چون اين سخنان را بشنيد و ديد كه مذمت او مىكنند و اين گونه سخنان را به او نسبت مىدهند بيمارى نمود و مختار ، عبد الله بن عتبة بن مسعود را به جاى او نهاد ، پس از آن عبد الله بيمار شد و عبد الله بن مالك طايى را به جاى وى به قضاوت گماشت . مسلم بن عبد الله گويد : روزى عبد الله بن همام شنيد كه ابو عمره از شيعه سخن دارد و بد عثمان بن عفان مىگويد و تازيانه به صورت وى زد و چون مختار غلبه يافت گوشه گير بود تا عبد الله بن شداد براى وى امان خواست و روزى پيش مختار آمد و شعرى خواند ( كه دراز است و به رسم شاعران عرب تشبيبى است و تذكارى از هجران يار و گريز به مختار و اعمال وى و تلاشهاى سران قوم كه همدلى وى كرده بودند و تخلص به ستايش مختار و ابن حنفيه ) به اين مضمون : « وزير پسر وصى به مخالفان منت نهاد « و در ميان كسان بهترين شفيع آنها شد « حقا كه هدايت به جاى خويش بازگشت