محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3713
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « تو كيستى ؟ » گفتم : « سعيد حرشى » گفت : « بهتر ، اى دشمن خدا برو و آنچه را ديدى با يارت بگو . » سعيد گويد : « من شتابان برفتم تا پيش حجاج رسيدم كه گفت : « چه ديدى ؟ » گفتم : « امير بهتر داند » ابو يزيد گويد : أبو البختري طايى و سعيد بن جبير مىگفتند : « روا نيست كه هيچكس بميرد مگر با اجازهء خدا كه مكتوبى مدت دار است هر كه پاداش دنيا خواهد از آنش دهيم و هر كه پاداش آخرت خواهد از آنش دهيم [ 1 ] » آنگاه حمله مىبردند تا صف را بشكافند . ابو المخارق گويد : يكصد روز با آنها نبرد كرديم كه من روزها را شمار مىكردم . گويد : صبحگاه روز سه شنبه يك روز رفته از ماه ربيع الأول سال هشتاد و سوم همراه ابن اشعث در دير الجماجم جاى گرفتيم و به روز چهارشنبه چهارده روز رفته از جمادى الاخر هنگام نيمروز هزيمت شديم ، در صورتى كه هيچوقت نسبت به آنها جسورتر از آن روز نبوديم و آنها را ناچيزتر نمىديديم . گويد : به روز چهارشنبه ، چهارده روز رفته از جمادى الاخر به مقابلهء آنها رفتيم ، آنها نيز به مقابلهء ما آمدند . بيشتر روز به خوبى با آنها نبرد كرديم . از هزيمت بيمى نداشتيم كه بر آن قوم برترى داشتيم ، در آن هنگام سفيان بن ابرد كلبى با سواران از جانب پهلوى راست ياران خويش بيامد تا نزديك ابرد بن قرهء تميمى رسيد كه بر پهلوى چپ سپاه عبد الرحمن بن محمد بود ، به خدا چندان جنگ نكرد كه هزيمت شد و كسان از كار وى متحير شدند كه مردى دلير بود و به فرار
--> [ 1 ] ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ الله كِتاباً مُؤَجَّلًا وَمن يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِه مِنْها وَمن يُرِدْ ثَوابَ الآخِرَةِ نُؤْتِه مِنْها 3 : 145 ( سورهء آل عمران آيه 139 )