محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3707
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى براى ما سختتر مىنمود . گويد : أبو البختري طايى به ما گفت : « مرگ جبلة بن زحر چنين در شما اثر نكند ، وى يكى از شما بود كه مرگش به هنگام در رسيد و نمىشد كه اجلش پيش و پس شود ، همه تان آنچه را كه وى چشيده مىچشيد و دعوتتان مىكنند و اجابت مىكنيد . » گويد : در چهرهء قاريان نگريستم ، آثار غم بر چهره هاشان عيان بود ، زبانها از كار افتاده بود و نوميدى آنها آشكار بود . ابو يزيد سكسكى گويد : وقتى جبله و يارانش به ما حمله كردند عقب رفتيم ، به تعقيب ما آمدند و يك گروه ما جدا شد و به يك سو رفت . نيك نگريستيم ياران جبله ياران ما را تعقيب مىكردند و او در انتظار بازگشت ياران خويش بر بلندىاى ايستاده بود ، يكى از ما گفت : « به خدا اين جبلة بن زحر است ، اكنون كه يارانش به نبرد اشتغال دارند و از او غافلند حمله بريد شايد او را بكشيد . » گويد : پس به دو حمله برديم ، شهادت مىدهم كه عقب نرفت ، بلكه با شمشير به ما حمله آورد و چون از بلندى فرود آمد با نيزه ها به دو ضربت زديم و از اسبش بينداختيم كه بىجان بيفتاد . در اين وقت يارانش ما را بديدند و چون آنها را بديديم ، از آنها دور شديم و چون او را كشته ديدند ، از انا لله گفتن و ناليدنشان خرسند شديم و اين را در اثناى نبرد كردن و حمله آوردنشان بدانستيم . عبد الرحمن جهنى گويد : وقتى جبله كشته شد ، كسان از كشته شدن وى متزلزل بودند تا بسطام بن مصقلهء شيبانى پيش ما آمد و مردم از آمدنش دل گرفتند و گفتند : « اين ، جاى جبله را مىگيرد . » گويد : أبو البختري اين سخن را از يكيشان شنيد و گفت : « روسياه باشيد اگر وقتى يكيتان كشته شد پنداريد كه بر شما تسلط يافتهاند ، اگر اكنون ابن مصقله كشته شود ، دل به هلاكت نهيد و گوييد هيچكس نماند كه همراه وى نبرد توان كرد ، حقا