محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3688

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« براء و عموزاده اش مصعب « گريزان شدند « قرشيان نيز گريزان شدند « مگر خاندان سعيد . » گويد : آنگاه در محرم ، در آخرين روز ماه همان روز كه مردم عراق مردم شام را هزيمت كردند حمله از دو سوى آغاز شد و پهلوى راست و چپ شاميان عقب رفت . نيزه ها در هم ريخت و صفشان شكست چنان كه عراقيان به ما نزديك شدند و چون حجاج چنين ديد زانو زد و در حدود يك وجب از شمشير خود را از نيام در آورد و گفت : « چه مردى بود مصعب ، چه بزرگوار بود وقتى حادثه بر او فرود آمد » به خدا دانستم كه آهنگ فرار ندارد . گويد : با چشم به پدرم اشاره كردم كه اجازه دهد و او را با شمشير بزنم ، اما پدرم اشاره اى تند به من كرد كه آرام ماندم ، و چون نيك نگريستم سفيان بن ابرد كلبى را ديدم كه از پهلوى راست به آنها حمله برد و هزيمتشان كرد ، گفتم : « اى امير بشارت كه خدا دشمن را هزيمت كرد » به من گفت : « برخيز و بنگر . » گويد : برخاستم و نگريستم و گفتم ، « خدا هزيمتشان كرد » گفت : « اى زياد بر خيز و بنگر » گويد : پس او برخاست و نظر كرد و گفت : « درست است خدايت قرين صلاح بدارد ، به طور قطع هزيمت شده‌اند » پس او به سجده افتاد . گويد : وقتى بازگشتم پدرم دشنامم داد و گفت : « مىخواستى من و خاندانم را به هلاكت دهى » گويد : عبد الرحمن بن عوسجه پدر ابو سفيان نهمى در نبردگاه كشته شد ، عقبة بن عبد الغافر ازدى جهضمى و گروه قاريان به يك جا كشته شدند . عبد الله بن رزام حارثى نيز كشته شد . عبد الله بن عامر بن مسمع نيز كشته شد و سر او را پيش حجاج