محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3685

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فضيل بن خديج گويد : من جزو ديوان كرمان بودم ، چهار هزار كس از مردم كوفه و بصره آنجا بودند و چون ابن اشعث بر آنها گذشت با وى حركت كردند . گويد : حجاج مصمم شد براى مقابلهء ابن اشعث حركت كند با مردم شام برفت تا به شوشتر جاى گرفت . مطهر بن حرعكى يا جذامى و عبد الله بن رميثهء طايى را پيش فرستاد كه مطهر ، سالار جمع بود كه برفتند تا به دجيل رسيدند ، ا بن اشعث گروهى را به سالارى عبد الله بن ابان خازنى جدا كرده بود با سيصد سوار كه پيشتازان وى و سپاه وى بود بودند و چون مطهر بن حر به آنها رسيد عبد الله بن رميثهء طايى را بگفت كه به آنها حمله برد ، گروه عبد الله هزيمت شد و سوى وى بازگشت و يارانش زخمدار شده بودند . ابو الزبير همدانى گويد : جزو ياران ابن اشعث بودم كه آنها را فراهم آورد و گفت : « از اين محل به طرف حريف عبور كنيد . كسان از همانجا كه گفته بود اسب به دجيل راندند ، به خدا خيلى زود بيشتر سواران ما عبور كردند و هنوز كامل نشده بودند كه به مطهر بن حر و طايى حمله برديم به روز قربان سال هشتاد و يكم و هزيمتشان كرديم و بسيار كس از آنها را بكشتيم و اردوگاهشان را به تصرف آورديم . » گويد : وقتى خبر هزيمت به حجاج رسيد كه با كسان سخن مىكرد ابو كعب ا بن عبيد بن سرجس بالاى منبر رفت و خبر هزيمت كسان را با وى بگفت كه گفت : « اى مردم سوى بصره حركت كنيد كه محل اردو و جنگاوران و آذوقه و لوازم است و اينجا كه ما هستيم تحمل سپاه نداريد : آنگاه راه بازگشت گريافتند مىكشتند و بنه ا نها را كه از ، سواران مردم عراق از دنبال وى دا مانده ى را كون يك زاويه رسيدند و كس فرستاد كه آذوقهء بازرگانان را كه در بازار بصره بود بگرفتند و پيش متعلق به آنها بود تصرف مىكردند . حجاج برفت و به چيزى نمىپرداخت تاب