محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3316
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : وقتى تير به او خورد نهدى گفت : « بگير از مالك ، كسى كه فلان و به همان كرده » حسان بن فايد گويد : وقتى روز سوم را در قصر به شب برديم ، ابن مطيع ما را خواست و از خدا چنان كه بايد ياد كرد و صلوات پيمبر گفت ، صلى الله عليه و سلم ، سپس گفت : « اما بعد : دانستهام كه آن كسان از مردم شما كه چنين كردهاند كيانند ، دانستهام كه آنها بجز يك يا دو كس ، اوباش و بىخردان و سفلگان و فرومايگان شمايند و بزرگان و فضيلت پيشگان شما همچنان شنوا و مطيعند و نيكخواه ، كه من اين را به يار خودم خبر مىدهم و مىگويم كه شما مطيع بودهايد و با دشمن وى نبرد كردهايد تا قضاى خداى انجام شده ، اينك سر آن دارم كه برون شوم » شبث گفت : « چه نيكو اميرى كه خدايت پاداش خير دهاد ، به خدا از اموال ما دست بداشتى و بزرگان ما را حرمت كردى و نيكخواه يار خويش بودى و تكليف خويش را به سر بردى ، به خدا بى اجازهء تو هرگز از تو جدا شدنى نبوديم . » گفت : « خدايتان پاداش نيك دهد ، هر كس هر جا كه خواهد رود . » گويد : آنگاه از طرف در روميان برون شد و به خانهء ابو موسى رفت و قصر را رها كرد ، پس از آن يارانش در را گشودند و گفتند : « اى پسر اشتر ما در امانيم ؟ » گفت : « شما در امانيد » گويد : پس برون شدند و با مختار بيعت كردند . موسى بن عامر عدوى جهنى گويد : مختار بيامد و وارد قصر شد و شب آنجا ببود ، صبحگاهان بزرگان قوم در مسجد بودند و به در قصر . مختار برون شد و به منبر رفت و حمد خداى گفت و ثناى وى كرد گفت : « حمد خدايى را كه به دوست خويش نصرت وعده كرد و به دشمن خويش خسارت ، و او را تا آخر روزگار چنين كرد ، وعده انجام شدنى و قضاى مسجل ، و هر كه دروغ آورد به نوميدى افتاد ، اى مردم پرچمى به ما دادهاند و هدفى براى ما نهادهاند ، گفتهاند پرچم را بر افرازيد و فرو