محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3682

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« در كار كفر طغيان كرده است « همراه ما سرور و الا قدر ، عبد الرحمن است « با جمعى از مردم قحطان « به شمار چون ملخان « و گروهى انبوه و پر سر و صدا از پسران عدنان . « به حجاج دوستدار شيطان بگوى « در مقابل جمع مذحج و همدان « مقاومت آرد « كه جام زهر قاتل به او نوشانند « و سوى دهكده هاى پسر مروانش رانند » گويد : عبد الرحمن ، عطية بن عمرو عنبرى را بر مقدمهء خويش گماشت . حجاج سپاه سوى او فرستاد و با هر سپاهى مقابل مىشد آن را هزيمت مىكرد . حجاج پرسيد . « اين كيست ؟ » گفتند : « عطيه » اعشى دربارهء عطيه شعرى دارد به اين مضمون : « وقتى دربندهاى فارس را « يكى يكى پشت سرمان نهادى « عطيه را با سپاه روان كن « كه آنها را متوجه تو كند » گويد : عبد الرحمن با كسان روان بود . سراغ ابو اسحاق سبيعى را گرفت كه وى را جزو ياران خويش نوشته بود و مىگفته بود : « دايى من هستى » به دو گفتند : « چرا پيش عبد الرحمن نمىروى كه سراغ ترا گرفته ، » اما نخواست پيش وى آيد .