محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3680

تاريخ الطبرى ( فارسي )

او نيستيم . » مطرف بن عامر كنانى گويد : پدرم نخستين كسى بود كه آن روز سخن كرد وى شاعر و سخندان بود ، از آن پس كه حمد خدا گفت و ثناى او كرد گفت : « اما بعد ، حجاج دربارهء شما همان نظر دارد كه گويندهء سلف داشت وقتى به برادر خويش مىگفت : غلامت را بر اسب نشان اگر هلاك شد ، شده و اگر نجات يافت از آن تست . حجاج اهميت نمىدهد كه شما را به خطر افكند و شما را سوى ديارى پر از كوه و دره براند كه اگر ظفر يافتيد و غنيمت يافتيد ، ولايت را بخورد و مال را به تصرف آرد و موجب فزونى قدرت او شود و اگر دشمنتان ظفر يافت شما دشمنان مبغوض باشيد كه رنجشان را اهميت ندهد و نگاهشان ندارد . دشمن خدا را خلع كنيد و با عبد الرحمن بيعت كنيد شما را شاهد مىگيرم كه من نخستين كسم كه او را خلع مىكنم . » گويد : كسان از هر سو بانگ زدند . « چنين كرديم ، چنين كرديم ، دشمن خدا را خلع كرديم . » گويد : عبد المؤمن بن شبث تميمى دومى بود كه برخاست . وقتى عبد الرحمن آمده بود وى سالار نگهبانى او بود گفت : « اى بندگان خدا اگر اطاعت حجاج كنيد تا هستيد اين ولايت را ولايت شما كند و چون فرعون كه سپاه را دور از ديار مىداشت شما را دير بدارد ، كه شنيده‌ام وى نخستين كس بود كه سپاهيان را دير مىداشت . و چنان دانم كه هرگز محبوبان را نبينيد تا بيشترتان بميريد . با اميرتان بيعت كنيد و سوى دشمنتان باز گرديد و او را از ديارتان برانيد . » گويد : پس مردم به طرف عبد الرحمن جستند و با وى بيعت كردند عبد الرحمن گفت : « با من بيعت مىكنيد بر خلع حجاج ، دشمن خدا و يارى من و نبرد با وى به همراه من تا وقتى كه خدا او را از سرزمين عراق برون كند » ، و مردم با وى بيعت كردند .