محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3677

تاريخ الطبرى ( فارسي )

انس بن طلق به دو گفت : « واى تو ، بحير كشته شد ، اين را مكشيد » اما ابو سويقه نپذيرفت و او را بكشت و انس او را دشنام داد . ديگران گفته‌اند : پيش از آنكه بحير بميرد مهلب ، صعصعه را پيش وى فرستاد ، انس بن طلق عبشمى به دو گفت : « اى بحير تو بكير را كشته اى ، اين را زنده بدار . » بحير گفت : « او را نزديك من آريد ، به خدا نبايد من بميرم و تو زنده باشى . » گويد : پس صعصعه را نزديك وى بردند و سر او را ميان دو پاى خويش نهاد و گفت : « بدكار تحمل كن كه شر به جا مانده است . » ابن طلق به بحير گفت : « خدايت لعنت كند ، من دربارهء او با تو سخن مىكنم و تو پيش روى من او را مىكشى . » گويد : بحير با شمشير خويش او را بزد تا بكشت . پس از آن بحير بمرد و مهلب گفت : « انا لله و انا اليه راجعون » در اين غزا بحير از دست رفت . گويد : مردم عوف بن كعب و ابناء به خشم آمدند و گفتند : « براى چه يار ما را كشتند ؟ انتقام خويش را گرفته بود . » مردم مقاعس و بطون با آنها به منازعه برخاستند چندان كه كسان بيم كردند كه حادثه بزرگ شود . خردمندان قوم گفتند : « خون صعصعه را به گردن گيريد و خون بحير را به عوض خون بكير گيريد . » پس خونبهاى صعصعه را بدادند يكى از ابناء به ستايش صعصعه شعرى گفت به اين مضمون : « چه جوانى بود كه همت وى « از بيابانها و درياها به آن سوى عراق گذشت « همچنان خويش را به كوشش واداشت . « تا در اخرون به بحير دست يافت . » گويد : ابو وكيع عبد ربه الكبير كه از طايفهء صعصعه بود سوى باديه رفت و