محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3646
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اتفاق كنند و مقابله آنها براى تو سختتر شود ، و السلام » گويد : مهلب براى حجاج نوشت : « اما بعد . نامه امير به من رسيد و هر چه را در آن بود فهم كردم . « راى من اين نيست كه تا وقتى كه همديگر را مىكشند ، و شمار يك ديگر « را مىكاهند با آنها نبرد كنم . اگر بر اين حال ماندند همانست كه « مىخواهيم و مايهء هلاكتشان است و اگر فراهم آمدند ، چنين نشود تا « همديگر را ضعيف كرده باشند سپس به آنها حمله برم كه زبونترند و « شوكتشان كمتر است . ان شاء الله . و السلام » گويد : پس حجاج او را واگذاشت و مهلب خوارج را رها كرد كه تا يك ماه نبرد كردند و با آنها كارى نداشت . گويد : پس از آن قطرى با پيروان خويش سوى طبرستان رفت و همگيشان با عبد رب الكبير بيعت كردند . در اين وقت مهلب به آنها حمله برد كه با وى سخت نبرد كردند و چنان شد كه خداى آنها را بكشت و از آنها جز اندكى جان به در نبرد . اردوگاهشان با هر چه در آن بود به تصرف آمد و از آنها اسير گرفتند كه مسلمانان را اسير مىگرفته بودند . ابو جعفر گويد : هلاكت قطرى و عبيدة بن هلال و عبد رب الكبير و ازارقه اى كه با آنها بودند در همين سال رخ داد . سخن از سبب هلاكت ازارقه سبب قضيه چنان بود كه وقتى كار ازارقه كه خبرشان را همين پيش بگفتيم به سبب اختلافى كه در كرمان ميانشان رخ داد به پراكندگى كشيد و بعضىشان با عبد رب الكبير شدند و بعضىشان با قطرى بودند و كار قطرى سستى گرفت به