محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3623

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىآيد ، اگر راى امير باشد كه مرا به كسان كمك دهد تا مداين را مضبوط دارم ، چنين كند كه مداين در و قلعهء كوفه است . » گويد : حجاج بن يوسف سبرة بن عبد الرحمن بن مخنف را با دويست كس پيش وى فرستاد . شبيب بيامد تا به نزد پلهاى حذيفه فرود آمد ، پس از آن تا كلواذا پيش آمد و از دجله گذشت و بيامد تا در شهر برد سير جاى گرفت . مطرف بن مغيره در شهر قديم بود كه جايگاه كسرى و قصر ابيض آنجا بود . و چون شبيب در بهرسير جا گرفت مطرف پل ما بين خويش و شبيب را بريد و كس پيش شبيب فرستاد كه كسانى از صلحاى ياران خويش را پيش من فرست كه قران را با آنها بخوانم و در موضوع دعوت شما بنگرم » شبيب كسانى را فرستاد كه سويد بن سليم و قعنب و محلل بن وائل از آن جمله بودند و چون به نزديك گذرگاه رسيدند و خواستند در آن پايين روند شبيب به آنها پيام داد كه وارد كشتى مشويد با فرستاده من از پيش مطرف باز آيد . و كس پيش مطرف فرستاد كه تنى چند از ياران خويش را پيش من فرست تا وقتى كه ياران من باز گردند . مطرف بفرستاده وى گفت : « او را ببين و با وى بگوى تو كه درباره ياران خويش از من اطمينان ندارى ، من چگونه ياران خويش را سوى تو بفرستم و دربارهء آنها از تو اطمينان داشته باشم ؟ » شبيب به دو پيام داد : « تو دانسته اى كه ما در دين خويش ، خيانت را روا نمىداريم اما شما خيانت ميكنيد و آن را سبك ميگيريد . » گويد : پس مطرف ربيع بن يزيد اسدى و سليمان بن حذيفه مزنى و يزيد بن ابن زياد وابسته مغيره را كه سالار نگهبانان مطرف بود سوى وى فرستاد كه چون بدست وى افتادند ، ياران خويش را سوى مطرف فرستاد . نضر بن صالح گويد : به نزد مطرف بودم . راوى گويد : ندانم گفت جزو سپاهيان وى بودم يا به نزد وى بودم كه فرستادگان