محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3613
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كرده بودند . مىديدم كه يكى از ما يكى از آنها را با شمشير خويش مىزد و زيانش نمىزد از بس كه خسته و ناتوان بود . مىديدم كه يكى از ما نشسته نبرد مىكرد و از فاصله شمشير مىزد و از خستگى تاب برخاستن نداشت . گويد : و چون از ما نوميد شدند شبيب بر نشست آنگاه به كسانى از يارانش كه پياده شده بودند گفت : « برنشينيد » و چون بر پشت اسبان خويش جا گرفتند راه خويش گرفت و از پيش ما برفت . قروة بن لقيط دربارهء شبيب گويد : وقتى از پيش حريفان بازگشتيم سخت غمين بوديم و زخم بسيار داشتيم . به ما گفت : « اگر دنيا مىخواستيم اين حال كه داريم بسيار سخت بود اما در راه ثواب خداى اين بسيار آسان است . » گويد : يارانش گفتند : « اى امير مؤمنان راست گفتى » گويد : هرگز اين را فراموش نمىكنم كه رو به سويد بن سليم كرد و به دو گفت : « ديشب دو كس از آنها را كشتم كه يكيشان دليرترين مردم بود و ديگرى ترسوترين مردم . شبانگاه به طليعه دارى شما برون شدم و سه كس از آنها را ديدم كه وارد دهكده اى شدند كه بايسته هاى خويش را از آنجا بخرند . يكى از آنها بايستهء خويش را خريد و پيش از ياران خويش در آمد ، من نيز با وى در آمدم به من گفت : « گويى تو علف نخريدى » گفتمش : « مرا رفيقانى هست كه زحمت اين كار را از من برداشتهاند . » به دو گفتم : « به نظر تو اين دشمن ما كجا فرود آمده ؟ » گفت : « شنيدهام كه نزديك ما فرود آمده به خدا دوست دارم با شبيبشان مقابل شوم . » گفتم : « اين را دوست دارى . » گفت : « آرى » گفتم : « پس احتياط خويش بدار كه به خدا من شبيبم » و شمشير خويش را