محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3609
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : بطين بر پهلوى راست شبيب بود ، قعنب وابستهء فرزندان ابى ربيعه با قريب دويست كس بر پهلوى چپ بود . حجاج ، مطر بن ناجيهء رياحى را بر پهلوى راست خويش نهاد ، خالد بن عتاب بن ورقا رياحى را با قريب چهار هزار كس بر پهلوى چپ نهاد و به دو گفت : « جاى خويش را به او معلوم مدار » و خالد جاى خويش را نهان كرد . گويد : حجاج ، ابو الورد غلام خويش را همانند خويش كرد و چون شبيب او را بديد حمله برد و با گرزى كه پانزده رطل وزن داشت بزد و او را بكشت . اعين صاحب حمام اعين كوفه را نيز كه وابستهء بكر بن وائل بود همانند خويش كرد كه شبيب او را بكشت . آنگاه حجاج بر استرى نشست كه پيشانى و دست و پاى سپيد داشت و گفت : « اين دين پيشانى و دست و پاى سپيد دارد » پيش برو . ابو كعب گفت : « پرچم خويش را پيش ببر ، مرا ابن ابى عقيل مىگويند . » گويد : شبيب به خالد بن عتاب و يارانش حمله برد و آنها را تا ميدان ببرد ، به مطر بن ناجيه نيز حمله كردند و او را عقب راندند . در اين وقت حجاج پياده شد و ياران خويش را بگفت تا پياده شدند . حجاج بر گليمى نشست . عنبسة بن سعيد نيز با وى بود . در اين حال بودند كه مصقلة بن مهلهل ضبى لگام شبيب را گرفت و گفت : « دربارهء صالح بن مسرح چه مىگويى و در مورد وى چگونه شهادت مىدهى ؟ » شبيب گفت : « در اين حال و در اين وضع آشفته ؟ » و حجاج نظر مىكرد . گويد : شبيب از صالح بيزارى كرد . مصقله گفت : « خدا از تو بيزار باشد » و از او جدا شدند و به جز چهل سوار كه دليرترين ياران وى بودند ، ديگران سوى دار الرزق رفتند . حجاج گفت : « اختلاف كردند » و كس پيش خالد بن عتاب فرستاد كه سوى