محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3602

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه مردم شام با نيزه او را بزدند و پيش رفتند تا به يارانش پيوست و چون ثبات آنها را بديد بانگ زد كه اى سويد با سواران خويش به مردم اين كوچه مقصودش كوچه لحام جرير بود حمله بر ، شايد كسانى را كه آنجا هستند برانى و از پشت سر به طرف حجاج آيى ما نيز از پيش روى به دو حمله بريم . گويد : سويد بن سليم جدا شد و به مردم كوچه حمله برد كه از بالاى خانه ها و دهانهء كوچه ها به او تير انداختند و بازگشت . گويد : و چنان بود كه حجاج عروة بن مغيرة بن شعبه را با سيصد كس از مردم شام به حفاظت خويش و يارانش گماشته بود كه از پشت سر به دو حمله نيارند . فروة بن لقيط گويد : آن روز شبيب به ما گفت : « اى اهل اسلام ما خويشتن را به خدا فروخته‌ايم و هر كه خويشتن را به خدا فروخته باشد رنج و آزارى را كه در راه خدا ببيند اهميت ندهد ، صبورى ، صبورى ، حمله اى مانند حملهء جنگهاى ديگرتان » گويد : آنگاه ياران خويش را فراهم آورد و چون حجاج بدانست كه به آنها حمله مىآورد به ياران خويش گفت : « اى اهل شنوايى و اطاعت در مقابل اين يك حمله ثبات آريد ، قسم به پروردگار آسمان كه از پى آن به جز فيروزى نيست . » پس آنها زانو زدند ، شبيب با همه يارانش حمله آورد و چون نزديك آنها رسيد حجاج به جمع كسان بانگ زد كه پيش روى او جستند و چندان با نيزه و شمشير ضربت زدند و پيش رفتند و شبيب و يارانش را كه با آنها به جنگ بودند عقب زدند تا به محل بستان زايده رسيدند . گويد : و چون به آنجا رسيدند شبيب به ياران خويش بانگ زد : « اى دوستان خدا ، زمين ، زمين . » آنگاه پياده شد و به ياران خويش گفت كه يك نيمهء آنها پياده شدند و يك نيمه را با سويد بن سليم گذاشت . گويد : حجاج بيامد تا به مسجد شبيب رسيد ، آنگاه بانگ زد كه اى مردم