محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3590

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيرو او نمىشود و به وى نمىپيوندد براى حركت سوى عتاب بن ورقا و سوى مردم شام آماده شد . فروة بن لقيط گويد : شبيب سران اصحاب خويش را پيش خواند و گفت : « اين ثقفى از چهار روز پيش ، مرا از نظرى كه داشتم بداشت ، با خويش گفته بودم با گروهى سوار برون شوم و با اين سپاه كه از شام مىآيد مقابل شوم به اين اميد كه غافلگيرشان كنم اگر احتياط نيز بداشته بودند مهم نبود كه دور از اين شهر با آنها مقابل مىشدم كه نه اميرى همانند حجاج داشتند كه به دو تكيه كنند و نه شهرى مانند كوفه كه بدان پناه برند ، امروز خبرگيرانم آمدند و خبر آوردند كه نخستين گروه آنها وارد عين التمر شده‌اند ، اكنون نزديك كوفه‌اند ، خبرگيران من از پيش عتاب ابن ورقا نيز آمده‌اند و گفته‌اند كه وى با جمع مردم كوفه در صراة فرود آمده ، بنابر - اين فاصلهء ما با آنها كم است حركت كنيم و به مقابلهء عتاب بن ورقا رويم . » گويد : مطرف كه مىترسيد خبر وى و اينكه كس پيش شبيب فرستاده به حجاج رسد سوى جبال رفت و مىخواست آنجا بماند و بنگرد كار فيما بين شبيب و عتاب چه مىشود . گويد : « شبيب كس پيش مطرف فرستاد كه اينك كه با من بيعت نكردى منصفانه به تو اعلام جنگ مىكنم . » گويد : مطرف به ياران خويش گفت : « برويم كه حجاج به ناچار با ما نبرد مىكند ، پس وقتى با ما نبرد كند كه نيروى بيشتر داشته باشيم . » پس حركت كرد و به مداين رفت . گويد : شبيب پل را ببست و برادر خويش مصاد را سوى مداين فرستاد . عتاب سوى وى آمد و در بازار حكمه جاى گرفت و چنان بود كه حجاج ، جمع اهل كوفه و جنگآورانشان را با جوانانى كه آماده حركت شدند ، حركت داده بود . جنگاوران چهل هزار كس بودند ، به جز جوانان . در آن هنگام چهل هزار كس از