محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3304

تاريخ الطبرى ( فارسي )

افتاده غنيمت دان . كه خدا ميداند ما به سوى كى دعوت مىكنيم و آنها به سوى كى دعوت مىكنند و چه مىجويند . » ابراهيم گفت : « نه ، سوى يارمان رويم كه خدا به وسيلهء ما وحشت وى را به اطمينان بدل كند و وضع وى را بدانيم و او نيز از تلاش ما خبردار شود و بصيرت و نيروى وى و يارانش بيفزايد . بعلاوه بيم دارم دشمن سوى وى رفته باشد . » گويد : پس ابراهيم و يارانش برفتند تا به مسجد اشعث رسيدند و لختى آنجا توقف كرد ، آنگاه سوى خانهء مختار رفت و ديد كه فريادها بلند است و قوم به جنگ اشتغال دارند . گويد : شبث بن ربعى از جانب شوره زار آمده بود و مختار ، يزيد بن انس را مقابل وى فرستاده بود ، حجار بن ابجر بجلى نيز آمده بود و مختار احمر بن شميط را مقابل وى نهاده بود . گروهها به جنگ بودند كه ابراهيم از جانب قصر بيامد و حجار و يارانش خبر يافتند كه ابراهيم از پشت سرشان درآمده و پيش از آنكه برسد پراكنده شدند و به كوچه ها و گذرها رفتند . گويد : قيس بن طهفه با حدود يكصد كس از بنى نهد كه ياران مختار بودند بيامد و به شبث بن ربعى كه با يزيد بن انس به جنگ بود حمله بردند كه راه را بر آنها گشود كه همه با هم شدند . آنگاه شبث بن ربعى كوچه ها را به آنها وا گذاشت و پيش ابن مطيع رفت و گفت : « كس پيش اميران ميدانها فرست و دستور بده سوى تو آيند و همه كسان را به نزد خويش فراهم آر ، آنگاه به اين جماعت حمله كن و با آنها نبرد كن و معتمدان خويش را به مقابلهء آنها فرست كه كار نبردشان را عهده كنند كه كار اين قوم نيرو گرفته و مختار قيام كرده و تسلط يافته و كارش سامان يافته . » و چون مختار از مشورتى كه شبث بن ربعى به ابن مطيع داده بود خبر يافت با جمعى از ياران خويش برون شد و در شوره زار پشت دير هند مجاور بستان زايده