محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3547
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اما بعد ، نكو كوشيده اى و تكليف خويش را به سر برده اى ، وقتى دردت سبك شد سوى كسان خويش بيا كه پاداش يا بى ، و السلام » گويد : حجاج به سورة بن ابجر نيز نوشت : « اما بعد ، اى پسر مادر سوره ، در خور تو نبود كه جرئت آرى و دستور مرا نديده بگيرى و از كمك سپاه من بازمانى ، وقتى اين نامه به تو رسيد يك مرد سخت كوش از همراهان خويش را پيش سپاهى فرست كه در مداين است كه پانصد كس از آنها را برگزيند و با آنها پيش تو آيد و با آنها برو تا با اين از دين بگشتگان مقابل شوى . دور انديشانه عمل كن . با دشمن خدعه كن كه بهترين ترتيب جنگ نيكو خدعه كردن است و السلام » گويد : و چون نامهء حجاج پيش سوره آمد عدى بن عميره را سوى مداين فرستاد كه هزار سوار آنجا بود و پانصد كس از آنها را برگزيد آنگاه پيش عبد الله ابن عصيفير رفت كه امير مداين بود ، به دوران امارت اول خويش ، به دو سلام گفت و عبد الله هزار درم به او داد و اسب داد و جامه پوشانيد . پس از آن عدى از پيش وى در آمد و با ياران خويش حركت كرد و بيامد تا پيش سورة بن ابجر رسيد كه به بابل مهروذ بود و او به طلب شب بيرون شد . گويد : شبيب در جوخى تاخت و تاز مىكرد و سوره از پى وى بود شبيب برفت تا به مداين رسيد . مردم مداين از وى احتراز كردند و حصارى شدند اما - بناهاى قديم مداين سست بود و شبيب وارد شهر شد و اسبان فراوان از آنجا به دست آورد كه به كار سپاه مىخورد و هر كه را ديد بكشت اما وارد خانه ها نشدند . گويد : آنگاه پيش وى آمدند و گفتند : « اينك سورة بن ابجر به مقابلهء تو مىآيد » كه با ياران خويش برون شد و برفت تا به نهروان رسيد . آنجا فرود آمدند و وضو كردند و نماز كردند ، آنگاه به قتلگاه ياران خويش كه على بن ابى طالب عليه السلام آنها را كشته بود رفتند و براى ياران خويش آمرزش خواستند و از على و