محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3528
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و پياده از پى پياده به كمك او فرستادن گرفت و چون پسينگاه شد و خوارج ديدند كه از اردوى عبد الرحمن سواره و پياده مىرسد بدانستند كه ياران وى اندك شدهاند از اين رو پنج يا شش گروه مقابل اردوى مهلب نگهداشتند و با جمع و نيروى خويش سوى عبد الرحمن بن مخنف رفتند و چون عبد الرحمن ديد كه آهنگ وى كردهاند پياده شد قاريان نيز با وى پياده شدند . سالار قاريان أبو الأحوص يار عبد الله بن مسعود بود و خزيمة بن نصر پدر نصر عبسى همانكه با زيد بن على در كوفه كشته شد و همانجا با وى آويخته شد . از خواص قوم عبد الرحمن نيز هفتاد و يك كس با وى پياده شدند خوارج به آنها حمله بردند و عبد الرحمن با آنها نبردى سخت كرد آنگاه كسان از اطراف وى پراكنده شدند و وى با گروهى از مردم صبور كه ثبات ورزيده بودند به جاى ماند . پسرش جعفر بن عبد الرحمن از جمله كسانى بود كه پيش مهلب فرستاده بود و كسان را بانگ زد كه همراه وى پيش پدرش روند اما به جز گروهى اندك پيروى وى نكردند و او بيامد و چون نزديك پدرش رسيد خوارج ميان وى و پدرش حايل شدند و او بجنگيد تا از پا بيفتاد . گويد : عبد الرحمن بن مخنف با همراهان خويش بر تپه اى بلند نبرد كرد تا در حدود دو ثلث شب برفت سپس با آن گروه كشته شد . گويد : صبحگاهان مهلب بيامد و وى را به گور كرد و بر او نماز كرد و كشته شدن وى را براى حجاج نوشت كه حجاج نيز آن را براى عبد الملك بن مروان نوشت كه در منى مرگ وى را اعلام كرد و مردم كوفه را مذمت كرد . گويد ، حجاج عتاب بن ورقا را به سالارى سپاه عبد الرحمن بن مخنف فرستاد و به دو گفت به هنگام جنگ شنوا و فرمانبردار مهلب باشد و او اين را خوش نداشت اما از اطاعت حجاج چاره نداشت و بر گفتهء او اعتراض نمىتوانست كرد . گويند : عتاب بن ورقا بيامد و در اردوگاه جاى گرفت و با خوارج به نبرد