محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3520

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پندارم كه گفتارش از ديدارش بهتر نيست . » و چون حجاج سخن كرد ريگها از دست وى ريختن گرفت و او بىخبر بود . حجاج ضمن خطبهء خويش گفت : « روهايتان سياه باد خدا مثلى مىزند ، دهكده اى كه امن و آرام بود و روزيش از هر طرف به فراوانى مىرسيد ، آنگاه منكر نعمتهاى خدا شد و خدا به سزاى اعمالى كه مىكردند پردهء گرسنگى ترس بر آنها كشيد [ 1 ] » شما آنهاييد و امثال آنها ، فراهم شويد و به استقامت آييد ، به خدا چنان ذليلتان كنم كه به صلاح آييد و چون سنگ بكوبمتان كه به اطاعت آييد ، به خدا قسم يا به انصاف آييد و شايعه پراكنى نكنيد و از چنان بود و چنان بود و فلان به نقل از فلان گفت و پراكنده گويى ، چشم بپوشيد يا چنان با شمشير بزنمتان كه زنان بيوه شوند و فرزندان يتيم ، باطل را بگذاريد و از چند و چون دست برداريد . از اين دسته بنديها بگذريد ، هر كدامتان تنها سوار شود ، به خدا اگر به نافرمانى خو كنيد خراجى گرفته نشود و كس به جنگ دشمن نرود ، اگر به ناخواه به غزايتان نبرند به دلخواه نرويد . شنيده‌ام مهلب را رها كرده‌ايد و به نافرمانى و مخالفت به شهر خويش آمده‌ايد به خدا قسم ، پس از سه روز هر كه را به دست آورم گردنش را مىزنم » گويد : آنگاه سردستگان را خواست و گفت : « مردم را سوى مهلب فرستيد و رسيد ( برائت ) بياريد كه رسيده‌اند . شب و روز درهاى پل بسته نشود تا اين مدت بگذرد . » ابو جعفر گويد : و چون روز سوم رسيد از بازار تكبيرى شنيد و برون شد و به منبر رفت و گفت : « اى مردم عراق و اهل اختلاف و نفاق و اخلاق بد ، تكبيرى شنيدم كه از نوع آن تكبيرها نبود كه هنگام ترغيب ، خدا را بدان منظور دارند بلكه از

--> [ 1 ] وَضَرَبَ الله مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً من كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ الله فَأَذاقَهَا الله لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ 16 : 112 ، نحل ، آية 113