محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3299
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كنند . پيروان و همدلانشان بر اين قرار بودند و چون هنگام غروب شد ابراهيم بن اشتر به پا خاست و اذان گفت آنگاه پيش ايستاد و با ما نماز مغرب بكرد . آنگاه پس از مغرب كه هنوز هوا گرگ و ميش [ 1 ] بود با ما روان شد و آهنگ مختار داشت كه برفتيم و همه مسلح بوديم . گويد : اياس بن مضارب پيش عبد الله بن مطيع رفته بود و گفته بود كه مختار همين دو روزه بر ضد تو قيام مىكند . گويد : پس اياس با نگهبانان برون شد و پسر خويش ، راشد ، را سوى بازار فرستاد كه با نگهبانان اطراف بازار مىگشت . پس از آن اياس پيش ابن مطيع رفت و گفت : « پسرم را سوى بازار فرستادهام بهتر است كه به هر يك از ميدانهاى بزرگ كوفه يكى از ياران خويش را با گروهى از مردم مطيع روانه كنى تا بد دل از قيام بر ضد تو بترسند . » گويد : ابن مطيع عبد الرحمن بن سعيد بن قيس را سوى ميدان سبيع فرستاد و گفت : « به كار قوم خويش پرداز كه از جانب آنها خطرى نباشد و كار ميدانى را كه سوى آن مىروى سامان بده كه حادثه اى آنجا رخ ندهد تا ترا به عجز و سستى منسوب ندارم . » كعب بن ابى كعب خثعمى را نيز به ميدان بشر فرستاد . زهر بن قيس را به ميدان كنده فرستاد ، شمر بن ذى الجوشن را به ميدان سالم فرستاد ، عبد الرحمن ابن مخنف بن سليم را به ميدان صايديين فرستاد ، ابو حوشب ، يزيد بن حارث بن رويم ، را به ميدان مراد فرستاد و به هر يك از آنها سفارش كرد كه به كار قوم خويش پردازند كه از طرف آنها خطرى نباشد و طرفى را كه سوى آن فرستاده مىشود محكم كنند . شبث بن ربعى را به شوره زار فرستاد و گفت : « وقتى صداى قيام كنندگان را شنيدى سوى آنها رو » گويد : و چنان بود كه اين كسان به روز دوشنبه رفته بودند و در اين ميدانها
--> [ 1 ] ( به جاى مثل عربى كه گويد : مىگفتى برادرت است يا گرگ )