محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3498

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« زندگى را گنجى مىبينم كه هر شب « چيزى از آن مىكاهد « و هر چه را كه ايام و روزگار بكاهد « عاقبت نابود شود « به دينم قسم كه مرگ كسى را وا نمىگذارد « چونان ريسمانى است دراز « كه نهايت آن را گرفته‌اند . » و شعر ديگر او به اين مضمون : « هر كداممان به ديگرى توانست پرداخت « اگر چيزى كه از دست رفت باز مىگشت « هر چه با چيز ديگرى باشد « روزگار كه كارش پراكنده كردنست « آن را پراكنده مىكند » و هم گفتار لبيد كه شعرى است بدين مضمون : « چرا نمىپرسيد كه هدف مرد چيست ؟ « يا مرگ است كه درآيد ، يا ضلالت است و بطالت « بدانيد كه همه چيز جز خدا بيهوده است « و هر نعمتى به ناچار زوال مىپذيرد « كسان نمىدانند كه تقدير كارشان چيست « هر كه صاحب خرد است به خدا راغب است » و گفتار نابغهء جعدى كه شعرى است بدين مضمون : « روزگارى دراز با جوانى و جوانان « سرو كار داشته ام