محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3476

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه خبرى از عراق آمده كه ما را غمين كرده و خرسند . خبر كشته شدن مصعب آمده كه رحمت خداى بر او باد ، خرسند شديم از اينكه مىدانيم كشته شدن وى شهادت است . غمين شديم از اين رو كه جدايى خويشاوند سوزشى دارد كه خويش به هنگام مصيبت مىيابد ، آنگاه مردم صاحب راى از پى آن به صبر نيك و تسلى شايسته باز مىروند ، اگر به مصيبت مصعب دچار شدم ، پيش از او به مصيبت زبير دچار شده بودم ، از مصيبت عثمان نيز بر كنار نبودم ، مصعب بنده اى از بندگان خدا بود و يارى از ياران من ، بدانيد كه مردم عراق ، اهل خيانت و نفاق ، او را تسليم كردند و به قيمتى ناچيز فروختند ، اگر او كشته شده به خدا ما چون پسران ابى العاص نيستيم كه بر بسترهايمان بميريم ، به خدا در جاهليت و اسلام يكى از آنها در نبردى كشته نشده ولى ما يا به نيزه كشته مىشويم يا زير سايهء شمشيرها جان مىدهيم . بدانيد كه دنيا عاريتى از ملك خداى والاست كه قدرتش زوال نيابد و ملكش فنا نگيرد ، اگر اقبال كند آن را چون سبكسر گردنفراز نگيرم و اگر پشت كند چون دلسوختهء تو سرى خورده بر آن نگريم ، اين سخن را مىگويم و براى خودم و شما از خدا آمرزش مىخواهم . » گويند : وقتى عبد الملك ، مصعب را كشت و وارد كوفه شد بگفت تا غذاى بسيار بساختند و به خورنق بردند و اجازهء عام داد و كسان وارد شدند و به جاهاى خويش نشستند ، عمرو بن حريث مخزومى بيامد ، عبد الملك گفت : « پيش من آى و بر تخت من » و او را با خويشتن بنشانيد . سپس گفت : « تاكنون چه غذايى خورده اى كه بيشتر از همه دوست داشته اى و رغبتانگيزتر بوده ؟ » گفت : « بزغالهء چاقى كه خوب نمك زده باشند و نيك پخته باشند . » گفت : « كارى نساختى . چه خبر دارى از بزغالهء شيرى كه خوب پاك شده باشد و نيك پخته باشند كه پايش را بكشى و دستش از پى آيد كه در مخلوط شير و