محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3294

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رهروان بجز پيمبر برگزيده بهتر است ، و از او دربارهء آنچه من سوى شما آورده‌ام پرسيده‌اند و به آنها گفته كه من وزير و پشتيبان و فرستاده و يار وى هستم . به شما فرمان داده كه دربارهء پيكار منحرفان و خونخواهى افراد برگزيده خاندان پيمبرتان كه شما را بدان دعوت كرده‌ام پيرو من شويد و از من اطاعت كنيد . » گويد : عبد الرحمن بن شريح برخاست و حمد خدا گفت و ثناى او كرد آنگاه گفت : « اما بعد ، اى گروه شيعيان ، ما مىخواستيم براى خودمان به طور خاص و براى همه برادرانمان به طور عام ، تحقيق كنيم . پيش مهدى پسر على رفتيم و دربارهء اين پيكار كه مختار ما را سوى آن دعوت مىكند پرسيديم كه به ما دستور داد پشتيبان و يار وى باشيم و دعوت وى را بپذيريم و با دلهاى آرام و خاطرهاى خرسند بيامديم كه خدا شك و آشفتگى و ترديد را از آن برده و در كار نبرد دشمنان استقامت و بصيرت يافته‌ايم . بايد حاضرتان به غايبتان بگويد كه مهيا شويد و آماده باشيد . » گويد : پس بنشست و ما يكايك برخاستيم و سخنانى همانند وى گفتيم و شيعيان درباره مختار همسخن شدند و به دو متمايل شدند . شعبى گويد : من و پدرم نخستين كسانى بوديم كه دعوت مختار را پذيرفتيم . گويد : وقتى كار وى فراهم آمد و قيام وى نزديك شد ، احمر بن شميط و يزيد ابن انس و عبد الله بن كامل و عبد الله بن شداد به دو گفتند كه بزرگان كوفه در كار نبرد تو با ابن مطيع همدلند اگر ابراهيم بن اشتر نيز با ما همدل شود اميدواريم كه به اذن خدا بر دشمن غالب شويم و مخالفت مخالفان زيانمان نزند كه او جوانى دلير است و پسر مردى بزرگ و شهره ، و عشيره اى نيرومند و پر شمار دارد . » گويد : مختار به آنها گفت : « به بينيدش و دعوتش كنيد و بگوييد كه ما مأمور خونخواهى حسين و افراد خاندان وى شده‌ايم » شعبى گويد : پس كسانى و از جمله من و پدرم ، پيش وى رفتند . يزيد بن انس سخن كرد و گفت : « آمده‌ايم كارى را به تو عرضه كنيم و ترا بدان دعوت كنيم ،