محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3461
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نبطى بودى كه در عين التمر به اسيرى گرفته شدى » گويد : به حكم بن منذر بن جارود نيز گفت : « اى خبيث ، مىدانى تو كيستى و جارود كى بود ؟ جارود يك كافر پارسى بود در جزيرهء ابن كاوان . به ساحل دريا رفت و به عبد القيس انتساب گرفت . به خدا طايفه اى را نمىشناسم كه بيشتر از آنها زشتى داشته باشد . پس از آن خواهرش را به مكعبر فارسى داد و هرگز اعتبارى مهمتر از آن نيافته بود . اى پسر قباد ، اينان پسران خواهر وى هستند . آنگاه عبد الله بن فضاله زهرانى را پيش وى آوردند كه به دو گفت : « مگر از مردم هجر ، از سماهيج ، نيستى ؟ به خدا ترا به نسبت باز مىبرم » آنگاه على بن اصمع را پيش وى آوردند و گفت : « يك بار بنده بنى تميم و يك بار منسوب باهله ؟ » آنگاه عبد العزيز بن بشر را پيش وى آوردند كه گفت : « اى پسر مشتور مگر عمويت به روزگار عمر يك بز ندزديد كه دستور داد ببرند و دستش را ببرند ، به خدا آن كه خواهرت را به زنى گرفت به زحمت افتاد . » خواهرش زن مقاتل بن مسمع بود . آنگاه ابى حاضر اسدى را پيش وى آوردند كه گفت : « اى پسر زن استخرى ، ترا با مردم معتبر چه كار ! تو از اهل قطرى پيوسته به بنى اسد ، كه از آنها نه خويشاوند دارى نه منسوب . » آنگاه زياد بن عمرو را پيش وى آوردند و گفت : « اى پسر كرمانى ، تو كافرى از اهل كرمان بودى ، سوى فارس آمدى و ملاح شدى ترا با نبرد چه كار ! كه در كار كشيدن طناب كشتى ماهرترى . » آنگاه عبد الله بن عثمان بن ابى العاص را پيش وى آوردند كه به دو گفت : « بر ضد من دسته بندى مىكنى ؟ تو كه كافرى از مردم هجر بودى و پدرت به طايف پيوست كه مردمش هر كه را سوى آنها آمد به خويشتن پيوسته مىكنند تا نيرومند