محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3459

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىآيد و به خدا كه من تاب محافظت ترا ندارم پيش مالك بن مسمع برو . » ابو الحسن گويد : به قولى خالد پيش على بن اصمع فرود آمد و عباد خبر يافت و كس پيش او فرستاد كه من سوى تو مىآيم . عوانه گويد : خالد از پيش ابن اصمع در آمد ، يك پيراهن قهستانى نازك به تن داشت ، رانهايش نمايان بود و پاهايش از ركاب برون بود . به تاخت رفت تا به نزد مالك رسيد و گفت : « به ناچار پيش تو آمدم مرا پناهى كن » گفت : « خوب ، » و با پسر خويش برون شد و كس پيش طايفهء بكر بن وائل و ازد فرستاد و نخستين پرچمى كه سوى وى آمد پرچم بنى يشكر بود ، عباد نيز با سواران بيامد كه مقابل هم ايستادند اما نبردى در ميانه نبود . گويد : روز بعد سوى جفرهء [ 1 ] نافع بن حارث رفتند كه بعدها به خالد انتساب يافت ، كسانى از مردم بنى تميم همراه خالد آمده بودند كه صعصعة بن معاويه و عبد العزيز بن بشر و مرة بن محكان از آن جمله بودند . ياران خالد به انتساب جفره ، جفرى بودند ، ياران ابن معمر زبيرى بودند ، عبد الله بن ابى بكره و حمران و مغيرة ابن مهلب از جملهء جفريان بودند قيس بن هيثم سلمى از زبيريان بود . وى كسانى را به مزدورى مىگرفت كه همراه وى نبرد كنند يكى از مزدوران مزد خواست گفت : « فردا مىدهم و غطفان بن انيف از مردم بنى كعب شعرى به اين مضمون گفت : « اى زنگوله ها ، چه بد داورى مىكنى « نقد ، به قرض باشد اما نيزه زدن هماكنون « و تو بر در نشسته اى چاق و ممسك » گويد : خطاب زنگوله ها از آن بود كه قيس چند زنگوله به گردن اسب خويش مىآويخته بود . گويد : عمرو بن وبره قحيفى سالار حنظله بود و غلامانى داشت كه براى

--> [ 1 ] زمين يا چاه