محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3421

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و مختار فرارى برفت و وارد قصر كوفه شد . صبحگاهان وقتى ياران مختار بيامدند دمى توقف كردند و او را نديدند گفتند : « كشته شده » و هر كدامشان تاب فرار داشتند فرارى شدند و در خانه هاى كوفه نهان شدند . هشت هزار كس از آنها نيز سوى قصر رفتند كه كس را نيافته بودند كه همراه آنها نبرد كند ، مختار را در قصر يافتند و به نزد وى رفتند . گويد : در آن شب ياران مختار از ياران مصعب بسيار كس كشته بودند كه محمد بن اشعث از آن جمله بود . گويد : صبحگاهان مصعب بيامد و قصر را در ميان گرفت ، چهار ماه بماند و مختار را در محاصره داشت كه هر روز مختار برون مىشد و در بازار كوفه از يك سمت با آنها نبرد مىكرد و بر او تسلط نمىيافتند ، عاقبت مختار كشته شد و چون او كشته شد آنها كه در قصر بودند كس فرستادند و امان خواستند ، اما مصعب نپذيرفت تا به حكم وى تسليم شدند ، هفتصد كس يا در اين حدود ، از عربان را بكشت و بقيه از عجمان بودند . گويد : وقتى آنها برون شدند مصعب مىخواست عجمان را بكشد و عربان را واگذارد ، اما همراهان وى گفتند : « اين چه دينى است كه تو مىخواهى عجمان را بكشى و عربان را واگذارى در صورتى كه دينشان يكى است ، چگونه اميد ظفر دارى ؟ » گويد : پس همه را پيش آورد و گردنهاشان را بزد . ابو جعفر گويد : در روايت على بن محمد چنين آمده كه وقتى مختار كشته شد مصعب در بارهء محصورانى كه به حكم وى تسليم شده بودند با ياران خويش مشورت كرد ، عبد الرحمن بن محمد بن اشعث و محمد بن عبد الرحمن و كسانى همانند آنها كه مختار كسى از آنها را كشته بود گفتند : « آنها را بكش . » ضبيان بناليدند و گفتند : « خون منذر بن حسان چه مىشود ؟ »