محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3414

تاريخ الطبرى ( فارسي )

همديگر نبرد كردند كه اختلاف كردند و نبرد كردند ، سپس صلح كردند و به اتفاق پيوستند ، شما كه تسلط يافته‌ايد تساهل كنيد شما كه قدرت يافته‌ايد عفو كنيد . » گويد : اين سخن و امثال آن را چندان بگفت تا كسان رقت آوردند و مصعب نيز رقت كرد و خواست آنها را رها كند اما عبد الرحمن بن محمد بن اشعث به پا - خاست و گفت : « رهاشان مىكنى ! اى پسر زبير ! يا ما را نگهدار يا آنها را . » محمد بن عبد الرحمن همدانى برجست و گفت : « پدر من با پانصد كس از مردم همدان و بزرگان عشيره كشته شده‌اند و تو اينان را كه خونهاى ما در شكمهاشان موج مىزند رها مىكنى ! يا ما را نگهدار يا آنها را . » و هر قوم و خاندانى كه يكى از آنها كشته شده بود برجستند و سخنانى از اين گونه گفتند و چون مصعب بن زبير اين را بديد دستور كشتنشان را داد و آنها به يك جا بانگ زدند : « اى پسر زبير ما را مكش ، فردا ما را پيشروان سپاه خود كن و سوى شام فرست . به خدا فردا كه تو و يارانت با دشمن مقابل شويد به ما احتياج داريد اگر كشته شويم آنها را ضعيف كرده باشيم و اگر ظفر يابيم ، از آن تو و يارانت خواهد بود » گويد : اما مصعب از آنها نپذيرفت و پيرو رضاى عموم شد ، پس بجير مسلى به دو گفت : « تقاضاى من از تو اين است كه با ابن گروه كشته نشوم كه به آنها گفتم با شمشيرهايشان بيرون شوند و نبرد كنند تا محترمانه بميرند ، اما اطاعت من نكردند » پس او را پيش بردند و خونش بريختند . ابو روق گويد : مسافر بن سعيد به مصعب گفت : « اى پسر زبير ، وقتى به پيشگاه خدا روى به او چه خواهى گفت كه جماعتى از مسلمانان را كه حكم ترا دربارهء خونهاى خويش پذيرفته‌اند دست بسته كشته اى ، در صورتى كه حكم حق دربارهء خونهايشان اين بود كه مسلمان را جز به قصاص مسلمان نكشند . اگر ما كسانى از شما را كشته‌ايم به شمار كسانى كه از شما كشته‌ايم بكشيد و باقيمانده را رها كنيد . اكنون ميان ما بسيار كسان هستند كه