محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3407

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گذشت كه به دو گفت : « چه فتحى بود ، چه شيرين بود اگر محمد بن اشعث كشته نشده بود . » مصعب گفت : « راست گفتى ، خدا محمد را رحمت كناد » گويد : اندكى برفت آنگاه گفت : « اى مهلب ! » گفت : « اى امير ، حاضر فرمانم » گفت : « مىدانى كه عبيد الله بن على بن ابى طالب كشته شده » مهلب گفت : « انا لله و انا اليه راجعون » مصعب گفت : « وى از كسانى بود كه مىخواست اين فتح را ببيند ، حق وى به وضعى كه اكنون داريم كمتر از ما نبود ، مىدانى كى او را كشت ؟ » مهلب گفت : « نه » گفت : « قاتل وى كسى بود كه پنداشت شيعه پدر اوست با وجود آنكه مىشناختندش خونش را ريختند » گويد : آنگاه برفت تا در شوره زار فرود آمد و آب و آذوقه را از آنها بريد ، محمد بن اشعث را نيز سوى بازار فرستاد ، عبد الرحمن بن مخنف را نيز سوى ميدان سبيع فرستاد . گويد : مصعب به عبد الرحمن بن مخنف گفته بود : « دربارهء كارى كه به تو سپرده بودم چه كردى ؟ » گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد مردم دو دسته بودند ، آنها كه دل با تو داشتند سوى تو آمدند و آنها كه با مختار هم عقيده بودند او را رها نمىكردند و كس را بر او مرجح نمىداشتند ، من نيز از خانه‌ام برون نشدم تا بيامدى » مصعب گفت : « راست گفتى » گويد : عباد بن حصين را سوى ميدان كنده فرستاد . گويد : همه اين فرستادگان آب و آذوقه را از مختار و يارانش كه در قصر