محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3405
تاريخ الطبرى ( فارسي )
با نود كس از قوم خويش و از ديگران نبرد كرد و ضربت زد تا كشته شد . گويد : مختار بر دهانهء كوچه شبث به نبرد پرداخت ، آنجا پياده شده بود و قصد رفتن نداشت همه شب نبرد كرد تا قوم از اطراف وى برفتند . در آن شب كسانى از ياران وى و اهل ثبات كشته شدند ، كه عاصم بن عبد الله ازدى و عياش بن خازم همدانى ثورى و احمر بن هديج همدانى فايشى از آن جمله بودند . ابو الزبير گويد : همدانيان آن شب بانگ مىزدند كه اى گروه همدان با شمشير بزنيدشان و با آنها مردانه بجنگيد . گويد : وقتى كسان از اطراف مختار پراكنده شدند يارانش گفتند : « اى امير ، كسان برفتند تو نيز به جاى خويش در قصر باز گرد . » مختار گفت : « به خدا وقتى آمدم قصد بازگشت به قصر نداشتم ، اكنون كه كسان رفتهاند به نام خداى سوار شويم » گويد : آنگاه بيامد و وارد قصر شد . حصيرة بن عبد الله گويد : افراطيان شيعه به نزد هند دختر متكلفه ناعطى فراهم مىشدند و در خانهء او و نيز در خانه ليلى دختر قمامه مزنى سخن مىكردند . گويد : برادر ليلى رفاعه پسر قمامه از شيعيان على بود ، اما معتدل بود و خواهرش او را دوست نداشت . گويد : و چنان شد كه ابو عبد الله جدلى و يزيد بن شراحيل خبر اين دو زن و افراطى بودنشان را با خبر ابى الاحراس مرادى و بطين ليثى و ابى الحارث كندى به محمد بن حنفيه رسانيده بودند . يحيى بن ابى عيسى گويد : ابن حنفيه همراه يزيد بن شراحيل به شيعيان كوفه نامه نوشت و آنها را از اين گروه بيم داد ، چنين نوشت : « از محمد بن على به شيعيان ما كه در كوفه هستند : اما بعد ، به « انجمنها و مسجدها رويد و عيان و نهان ياد خدا كنيد و از غير مؤمنان همراز