محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3392
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى سخن مىكرد و ما را به كوشش و نيك اعتقادى و تلاش و ثبات در كار اطاعت و خونخواهى اهل بيت عليهم السلام مىخواند كه بشارتهاى پياپى از كشته شدن عبيد الله ابن زياد و هزيمت يارانش و تصرف اردوگاهش و كشته شدن بزرگان شام به دو رسيد . و مختار گفت : « اى نگهبانان خدا ، مگر پيش از آنكه چنين شود اين بشارت را به شما نداده بودم ؟ » گفتند : « چرا ، به خدا ، اين را گفته بودى » گويد : در اين وقت يكى از همسايگان ما كه از مردم همدان بود به من گفت : « اى شعبى ، حالا ديگر ايمان مىآرى ؟ » گويد : گفتمش : « به چه چيز ايمان بيارم ؟ ايمان بيارم كه مختار غيب مىداند ؟ هرگز به اين ايمان نمىآرم . » گفت : « مگر به ما نگفته بود كه آنها هزيمت شدهاند ؟ » گفتمش : « وى به ما مىگفت كه آنها در نصيبين از سرزمين جزيره هزيمت شدهاند اما هزيمت در خازر بوده ، از سرزمين موصل » گفت : « نه ، به خدا اى شعبى تو ايمان نمىآرى تا عذاب دردانگيز را ببينى . » راوى گويد : به دو گفتم : « اين مرد همدانى كه چنين مىگفت كى بود ؟ » گفت : « به خدا مردى شجاع بود به نام سلمان پسر حمير از ثوريان همدان كه در جنگ حرورا با مختار كشته شد . » گويد : مختار به كوفه بازگشت ، ابن اشتر از اردوگاه خويش سوى موصل رفت و عاملان خويش را بر ولايت گماشت از جمله برادر ناتنى خويش عبد الرحمن ابن عبد الله را بر نصيبين گماشت ، سنجار و دارا و ناحيهء مجاور آن را از سرزمين جزيره به تصرف آورد . گويد : آن گروه از مردم كوفه كه مختار با آنها نبرد كرده بود و هزيمت شده بودند برون شدند و در بصره به مصعب پيوستند . از جمله كسانى كه پيش مصعب رفتند