محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3385
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نهاده بود كه مردى دلير و جنگى بود و چون به نزديك ابن زياد رسيد حميد بن حريث را نيز به وى پيوست . ابن اشتر با آرايش جنگى حركت مىكرد و همه سواران و پيادگان را به خويش پيوسته بود كه پراكنده نباشند تنها طفيل بن لقيط را با پيشتازان فرستاد تا در اين دهكده فرود آيد . گويد : عبيد الله بن زياد بيامد و نزديك آنها بر ساحل خازر فرود آمد . عمير بن حباب سلمى كس پيش ابن اشتر فرستاد كه من با توام و مىخواهم امشب ترا ببينم . ابن اشتر پيغام داد : « اگر مىخواهى بيا مرا ببين » گويد : همه قبيلهء قيس كه مخالفان مروان و خاندان مروان بودند در جزيره بودند . در اين هنگام سپاهيان مروان طايفهء كلب بودند كه سالارشان ابن بجدل بود . پس عمير شبانه پيش ابراهيم آمد و با وى بيعت كرد و به دو گفت كه بر پهلوى چپ سپاه ابن زياد است و وعده كرد كه كسان را به هزيمت دهد . گويد : ابن اشتر به دو گفت : « به نظر تو چطور است كه خندق بزنيم و دو يا سه روز منتظر بمانم . » عمير بن حباب گفت : « چنين مكن ، ما به خدا وابستهايم ، مگر اين قوم جز اين چيزى مىخواهند ؟ تعلل و طفره براى آنها بهتر است ، آنها بسيارند و چند برابر شما هستند و گروه كم در مدت دراز تاب گروه بسيار نيارد ، با قوم نبرد كن كه از ترس شما آكندهاند به آنها حمله كن كه اگر اينان با ياران تو نزديك شوند و روزهاى پياپى با آنها بجنگند با آنها مأنوس شوند و جرئت گيرند . » ابراهيم گفت : « اكنون بدانستم كه نيكخواه منى ، راى درست آوردى يار من نيز چنين سفارش كرده و همين دستور داده . » عمير گفت : « از راى وى تجاوز مكن كه پير جنگ آزموده است و از حوادث جنگ چيزها ديده كه ما نديدهايم ، صبحگاهان به اين مرد حمله كن . » گويد : آنگاه عمير برفت و ابن اشتر همه شب كشيك بانان نهاد و چشم بر هم