محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2788

تاريخ الطبرى ( فارسي )

متعرض آن نمىشد تا صاحبش بيايد و آن را برگيرد . زن شب در خانه مىخفت و در نمىبست . مردم را چنان راه برد كه كس مانند آن نديده بود ، و چنان از او بيم داشتند كه از هيچكس پيش از او نداشته بودند . مقررى خوب داد و مدينة الرزق را بنيان كرد . گويد : زياد صداى زنگى از خانهء عمير شنيد و گفت : « اين چيست ؟ » گفتند : « نگهبان است » گفت : « از اين كار دست بدارد آنچه من از استخر مىگيرم در گرو چيزى است كه از او ببرند » گويد : زياد نگهبانان را چهار هزار كرد و عبد الله بن حصن يكى از بنى عبيد بن ثعلبه صاحب گورستان ابن حصن و جعد بن قيس تميمى صاحب طاق الجعد ، را به سالارى نگهبانان گماشت كه هر دو به كار نگهبانان مىپرداختند . يك روز كه زياد به راه بود و آنها پيش روى وى مىرفتند و هر كدام نيزه كوتاهى به دست داشتند جلو روى زياد منازعه كردند . زياد گفت : « اى جعد نيزه را بينداز » و او بينداخت و تا وقتى زياد بمرد ابن حصن سالار نگهبانان بود . گويد : كار فاسقان را به جعد سپرد كه به جستجوى آنها مىپرداخت . گويد : به زياد گفتند : « راهها ناامن است » گفت : « عجالة به كار شهر مىپردازم تا بر آن تسلط يابم و سامان دهم ، اگر شهر زير تسلط من نباشد جاى ديگر را زير تسلط نمىتوان آورد » گويد : « و چون شهر را سامان داد به نواحى ديگر پرداخت و به نظام آورد . مىگفت : اگر از اينجا تا خراسان ريسمانى كم شود ، مىدانم كى گرفته است . » گويد : پانصد كس از مشايخ بصره را جزو ياران خويش نوشت و از سيصد تا پانصد مقررى داد . حارثة بن بدر غدانى در اين باره شعرى گفت به اين مضمون :