محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2781

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« ما روشى داريم « شما نيز روشى داريد « و رفيقان اين را دانند » آنگاه بنشست و گفت : « اى ابن عامر ، تو دربارهء زياد بدان گونه سخن كرده اى ، به خدا عربان دانند كه من در جاهليت از همه شان نيرومندتر بودم و اسلام مرا نيرو افزود ، من به وسيلهء زياد فزونى نگرفتم و نيرومند نشدم ولى حقى داشت كه به وى دادم . » ابن عامر گفت : « اى امير مؤمنان ، چنان كنم كه زياد خوش دارد . » گفت : « ما نيز چنان كنيم كه تو خوش دارى » گويد : « ابن عامر پيش زياد رفت و او را راضى كرد . » ابو اسحاق گويد : وقتى زياد به كوفه آمد ، گفت : « دربارهء كارى آمده‌ام كه به خاطر شما مىخواهم . » گفتند : « هر چه مىخواهى بگوى . » گفت : « نسب مرا به معاويه پيوند دهيد » گفتند : « شهادت ناحق نمىدهيم » گويد : آنگاه زياد سوى بصره رفت و يكى به نفع او شهادت داد . در اين سال معاويه سالار حج بود . در همين سال مروان بر محراب اطاقك ساخت . معاويه نيز چنان كه گويند در شام ساخت . عاملان ولايات در اين سال همان عاملانى بودند كه گفتيم در سال چهل و سوم عاملى داشته بودند . آنگاه سال چهل و پنجم در آمد .