محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2778
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : سخن ابن كوا به ابن عامر رسيد و طفيل بن عوف يشكرى را كه ميان وى و ابن كوا دشمنى بود عامل خراسان كرد . ابن كوا گفت : « بچه مرغ مرا كمتر مىشناسد . مگر پنداشته كه ولايتدارى طفيل بر خراسان مرا آزرده مىكند . دلم مىخواست همهء لشكريان روى زمين با من دشمنى داشتند و او عاملشان مىكرد . پس از آن معاويه ابن عامر را عزل كرد و حارث ابن عبد الله ازدى را فرستاد . قحذمى گويد : ابن عامر گفت : « كداميك از مردم با ابن كوا دشمنتر است ؟ » گفتند : « عبد الله بن ابى شيخ » گويد : ابن عامر او را ولايتدار خراسان كرد و ابن كوا آن سخن بگفت . ابى عبد الرحمان اصفهانى گويد : ابن عامر كسانى را پيش معاويه فرستاد كه با فرستادگان كوفه يك جا پيش او رسيدند ، ابن كوا يشكرى نيز جزو آنها بود . معاويه دربارهء عراق و بخصوص مردم بصره از آنها پرسيد . ابن كوا گفت : « اى امير مؤمنان ، مردم بصره را بىخردانشان مرعوب كردهاند و حاكمشان ناتوان است » و ابن عامر را به ناتوانى منسوب داشت و تحقير كرد . معاويه گفت : « از مردم بصره در حضورشان سخن مىكنى ؟ » گويد : و چون فرستادگان سوى بصره باز رفتند اين سخن را با ابن عامر بگفتند كه خشمگين شد و گفت : « كدام يك از مردم عراق در دشمنى ابن كوا سر - سختتر است ؟ » به دو گفتند : « عبد الله بن ابى شيخ يشكرى » كه او را ولايتدار خراسان كرد و اين سخن به ابن كوا رسيد و آن سخن بگفت . » على گويد : وقتى ابن عامر در كار حكومت ناتوانى كرد و كار بصره آشفته شد ، معاويه به دو نامه نوشت كه پيش وى رود . ابو الحسن گويد : اين به سال چهل و چهارم بود ، و ابن عامر ، قيس بن هيثم را در