محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2775
تاريخ الطبرى ( فارسي )
او آزرده كه حرمت وى نداشته و در پيشكش دادن امساك كرده و ابن خازم را ولايتدار كرده و از ابن خازم بيمناك شد كه وى را به زحمت افكند و به محاسبه كشاند و خراسان را رها كرد كه بيامد و خشم ابن عامر بيفزود و گفت : « مرز را رها كردى ! » و او را بزد و به زندان كرد و يكى از بنى يشكر را به خراسان فرستاد . ابو مخنف گويد : وقتى ابن عامر قيس بن هيثم را معزول كرد ، اسلم بن زرعه كلابى را فرستاد . ابو عبد الرحمان ثقفى گويد : ابن عامر در ايام معاويه ، قيس بن هيثم را عامل خراسان كرد . ابن خازم به دو گفت : « مردى ناتوان را به خراسان فرستاده اى ، بيم دارم اگر جنگى رخ دهد مردم را به هزيمت دهد و خراسان تباه شود و داييان تو رسوا شوند . » ابن عامر گفت : « چه بايد كرد ؟ » گفت : « فرمانى براى من بنويس كه اگر او از مقابل دشمن باز آمد ، من به جاى او باشم . » گويد : ابن عامر بنوشت . پس از آن چنان شد كه جمعى از طخارستان شوريدند و قيس بن هيثم به مشورت پرداخت . ابن خازم به دو گفت باز گردد تا همه جوانب كار وى فراهم آيد . قيس حركت كرد و چون يك يا دو منزل از محل خويش دور شد ابن خازم فرمان خويش را در آورد و به كار مردم پرداخت و با دشمن مقابله كرد و هزيمتشان كرد . گويد : وقتى خبر به دو شهر ، و به شام رسيد قيسيان خشم آوردند و گفتند با قيس و ابن عامر خدعه كرد و در اين باب بكوشيدند تا آنجا كه شكايت پيش معاويه بردند . معاويه كس فرستاد و او را پيش خواند كه بيامد و در مورد سخنانى كه گفته بودند عذرگويى كرد .