محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2715
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پس از آن مردم به اطاعت معاويه آمدند ، معاويه وارد كوفه شد و كسان با وى بيعت كردند . عثمان بن عبد الرحمان نيز روايتى چنين دارد با اين افزايش كه گويد : حسن به معاويه در بارهء صلح نامه نوشت و امان خواست وى به حسين و عبد الله بن جعفر گفت : « به معاويه در بارهء صلح نامه نوشتهام . » حسين گفت : « ترا به خدا قسم مىدهم كه قصه معاويه را تأييد نكنى و قصه على را تكذيب نكنى . . » حسن به دو گفت : « خاموش باش كه من كار را بهتر از تو مىدانم » گويد : و چون نامهء حسن بن على عليه السلام ، به معاويه رسيد عبد الله بن عامر و عبد الرحمان بن سمره را فرستاد كه به مداين آمدند و آنچه را حسن مىخواست تعهد كردند . حسن به قيس بن سعد كه با دوازده هزار كس بر مقدمهء وى بود نوشت و دستور داد كه به اطاعت معاويه در آيد . گويد : قيس بن سعد ميان كسان به پا خاست و گفت : « اى مردم يكى را انتخاب كنيد ، يا به اطاعت پيشواى ضلالت رويد يا بى امام جنگ كنيد . » گفتند : « اطاعت پيشواى ضلالت را انتخاب مىكنيم » و با معاويه بيعت كردند ، و قيس بن سعد از آنها جدا شد . حسن با معاويه صلح كرده بود كه هر چه را در بيت - المال وى بود بر گيرد و خراج دارابگرد از او باشد ، به شرط آنكه در حضور وى ناسزاى على نگويند . پس ، آنچه را در بيت المال كوفه بود كه پنجهزار هزار بود بر گرفت . در اين سال مغيرة بن شعبه سالار حج بود . اسماعيل بن راشد گويد : در آن سال كه على عليه السلام كشته شد ، وقتى موسم حج رسيد مغيرة بن شعبه نامه اى از جانب معاويه ساخت و به سال چهلم سالارى حج كرد . گويند وى به روز ترويه اقامت عرفه كرد و به روز عرفه قربانى كرد كه بيم داشت