محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2760
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بر سواران گماشت . آنگاه گفت : « محل صفهاى خود را ترك نكنيد تا صبح در آيد و چون صبح شود به دشمن حمله بريم و جنگ كنيم » و كسان در همانجا كه بودند در محل صفها بماندند . عبد الله بن عقبه غنوى گويد : وقتى معقل بن قيس پيش ما رسيد ، مستورد گفت : « نگذاريد معقل سواره و پياده را بر ضد شما بيارايد ، يك حملهء جانانه سوى آنها بريد شايد خدا وى را ضمن حمله از پاى درآرد . » گويد : پس حمله اى سخت آغاز كرديم كه عقب نشستند و برفتند و فرارى شدند . معقل وقتى پشت كردن ياران را بديد از اسب خويش فرود آمد و پرچم برافراشت ، كسانى از يارانش نيز با وى فرود آمدند ، مدتى دراز بجنگيدند و در مقابل ما ثبات ورزيدند ، آنگاه سپاهيان خويش را بر ضد ما خواندند و از هر طرف سوى ما پيش راندند و ما عقب نشستيم چندان كه خانه ها را پشت سر نهاديم . مدت درازى جنگيده بوديم و كمى كشته و زخمى داده بوديم . حصيرة بن عبد الله به نقل از پدرش گويد : آن روز عميرة بن ابى اشاءة ازدى كشته شد ، وى از جمله كسانى بود كه با معقل بن قيس پياده شده بودند و از سران قوم بود . گويد : من نيز جزو كسانى بودم كه با وى پياده شدم ، به خدا هر چه را فراموش كنم عمير را فراموش نمىكنم كه رجز مىخواند و شمشير مىزد . جنگى سخت كرد كه مانند آن نديده بودم و بسيار كس را زخمى كرد و كشته شد . خبر ندارم كه يكى را بيشتر كشته باشد . چنان كه مىدانم با وى در آويخت و بر سينه اش افتاد و سرش را بريد ، هنوز سرش را جدا نكرده بود كه يكى از خوارج به دو حمله برد و با نيزه ضربتى به گلوگاهش زد كه از سينه حريف بغلطيد و بىحركت بيفتاد . ما به خوارج حمله برديم و آنها را سوى دهكده عقب رانديم ، آنگاه به نبردگاه بازگشتيم من سوى عمير رفتم ، اميد داشتم رمقى داشته باشد ، اما جان داده بود . من نيز پيش