محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3199

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بصره برون شدند و به ابن ازرق پيوستند مگر اندكى كه آن وقت با قيام موافق نبودند از جمله عبد الله بن صفار و عبد الله بن اباض و كسانى از يارانشان كه عقيدهء آنها داشتند . نافع بن ازرق نظر كرد و چنان پنداشت كه دوستى با كسانى كه به جاى مانده‌اند روا نيست و به جاماندگان را نجات نيست و به ياران خويش گفت : « خدا شما را به وسيلهء قيامتان حرمت داد و دربارهء چيزى كه ديگران كور ماندند بصيرت داد ، مگر نمىدانيد كه شما به طلب شريعت و فرمان خداى قيام كرده‌ايد و فرمان وى شما را راهبر است و كتاب ، شما را پيشواست و از سنتها و اثر آن تبعيت مىكنيد ؟ » گفتند : « چرا . » گفت : « مگر حكم شما دربارهء دوستتان همانند حكم پيمبر دربارهء دوستش نيست و حكم شما دربارهء دشمنتان همانند حكم پيمبر دربارهء دشمنش نيست ؟ اكنون هر كه دشمن شماست دشمن خدا است و دشمن پيمبر . چنان كه هر كه دشمن پيمبر است دشمن خداست و دشمن شماست . » گفتند : « چرا . » گفت : « خداى تعالى چنين فرموده : « * ( بَراءَةٌ من الله وَرَسُولِه إِلَى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ من الْمُشْرِكِينَ 9 : 1 ) * . » [ 1 ] يعنى : بيزارى خداست و پيمبر او از آن كسان از مشركان كه با ايشان پيمان بسته‌ايد . و هم فرموده : « * ( لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ 2 : 221 ) * » [ 2 ] يعنى : زنان مشرك را ( به زنى ) مگيريد تا ايمان آرند ، كه خدا دوستيشان و اقامت با ايشان و قبول شهادتشان و آموختن علم دين از ايشان و ازدواج با ايشان و

--> [ 1 ] توبه آيهء 1 [ 2 ] بقره : آيهء 222