محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3195

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه اختلاف پيدا كردند و دسته ها شدند . سخن از سبب جدايى خوارج از ابن زبير و سبب اختلافشان با همديگر ابو المخارق راسبى گويد : ابن زياد از پس كشته شدن ابو بلال بسيار كس از خوارج را بكشت . پيش از آن نيز دست از آنها نمىداشته بود و زنده شان نمىگذاشته بود اما پس از كشته شدن ابو بلال به ريشه كن كردن و هلاك كردنشان همت گماشت . گويد : چون ابن زبير در مكه بشوريده بود و مردم شام سوى او رفته بودند خوارج فراهم آمدند و از آنچه بر آنها گذشته بود سخن آوردند . نافع بن ازرق گفت : « خدا برايتان كتاب فرستاده و در آن جهاد را بر شما مقرر داشته و از گفتار خويش حجت آورده . اينك ستمگران و متجاوزان ، شمشير در شما نهاده‌اند . و يكى در مكه شوريده بياييد سوى كعبه رويم و اين مرد را ببينيم اگر موافق عقيدهء ما باشد همراه وى با دشمن جهاد كنيم و اگر عقيده ديگر داشته باشد تا آنجا كه توانيم از كعبه دفاع كنيم ، آنگاه در كارهاى خويش بنگريم . گويد : پس برفتند تا پيش عبد الله بن زبير رسيدند كه از آمدنشان خرسند شد و گفت كه با عقيدهء آنها موافق است و بىتأمل و گفتگو رضايتشان را حاصل كرد كه همراه وى بجنگيدند ، تا وقتى كه يزيد مرد و سپاه شام از مكه برفت . آنگاه خوارج همديگر را بديدند و گفتند : « آنچه از پيش كرده‌ايد بىانديشه بوده و ناصواب ، همراه كسى جنگيده‌ايد كه نمىدانيد ، شايد موافق عقيدهء شما نيست همين پيش خود او با شما جنگ مىكرد و پدرش بانگ خونخواهى عثمان مىزد ، پيش وى رويد و دربارهء عثمان پرسش كنيد اگر از او بيزارى كرد دوست شماست و اگر نكرد دشمن شماست . »