محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3190

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود . اى نيك مردان مگر جنايتى را كه نسبت به پسر دختر پيمبرتان مرتكب شدند نديديد و نشنيديد ؟ مگر نديديد كه اين قوم حرمت وى را شكستند ، بىپناه به چنگش آوردند ، به خونش آغشتند و در خاكش كشيدند ، از پروردگار غافل ماندند و حق قرابت پيمبر را رعايت نكردند ، وى را هدف تيرها كردند و طعمهء گفتارها به جا نهادند ؟ به خدا ، چشمى چون او نديده ، چه بزرگ مردى بود حسين بن على كه با وى نامردى كردند ، صداقت پيشه بود و صبور و امين و جوانمرد و كاردان ، پسر نخستين كسى كه اسلام آورد ، دخترزادهء پيمبر خداى جهانيان . مدافعانش كم بودند و دشمنان در اطرافش بسيار ، دشمنش او را كشت و دوستش از ياريش باز ماند ، واى بر قاتل و ننگ بر دوست غافل ، خدا براى قاتل وى حجتى ننهاده و دوست غافل وى را معذور نمىدارد ، مگر صميمانه به پيشگاه خدا توبه برد و با قاتلان بجنگد و با ستمگران مخالفت كند ، شايد خداوند توبه را بپذيرد و خطا را ببخشد . ما شما را به كتاب خدا و سنت پيمبر و خونخواهى خاندان وى و جهاد منحرفان و ستمگران دعوت مىكنيم ، اگر كشته شديم آنچه به نزد خدا هست براى نيكان بهتر است و اگر ظفر يافتيم اين كار را به خاندان پيمبرمان باز مىبريم . » گويد : هر روز اين سخنان را براى ما تكرار مىكرد چندان كه غالب ما آن را به خاطر سپرده بوديم . گويد : هنگام هلاكت يزيد بن معاويه ، مردم به عمرو بن حريث تاختند و از قصر بيرونش كردند و بر عامر بن مسعود جمحى اتفاق كردند . شاعر او را گردونه جعل لقب داده بود كه به كوتاهى همانند انگشتى بود ، زيد غلامش خزانه دارش بود ، عمرو امامت نماز مىكرد و براى ابن زبير بيعت گرفته بود . ياران سليمان بن صرد همچنان پيروان خويش و ديگران را دعوت مىكردند تا پيروانشان بسيار شد كه از پس هلاكت يزيد بن معاويه كسان آسانتر از ايام پيش به بيعت آنها مىآمدند . گويد : چون شش ماه از هلاكت يزيد گذشت ، به روز جمعه نيمهء ماه رمضان