محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2756

تاريخ الطبرى ( فارسي )

معقل بن قيس از آن پس كه سه روز به مداين مانده بود ياران خويش را فراهم آورد و گفت : « اين بيدينان گمراه برفتند و راه خويش گرفتند كه به شتاب از دنبالشان برويد و فرومانيد و پراكنده شويد و چون به آنها مىرسيد خسته و وامانده باشيد ، اما هر چه از خستگى و رنج به شما مىرسد به آنها نيز مىرسد . » گويد : ما را از مداين حركت داد ، ابو الرواغ شاكرى را با سيصد سوار از پيش فرستاد كه به تعقيب آنها رفت و معقل از دنبال او بود . ابو الرواغ دربارهء خوارج مىپرسيد و راهى را كه تاجر جرايا رفته بودند پيمود ، آنگاه راه آنها را دنبال كرد و همچنان برفت تا به مذار رسيد كه آنجا مانده بودند . وقتى به آنها نزديك شد با ياران خويش مشورت كرد كه پيش از رسيدن معقل با آنها تلاقى كند و جنگ اندازد . بعضىها گفتند : « پيش رويم و با آنها بجنگيم » بعضى ديگر گفتند : « به خدا نبايد در كار جنگشان شتاب كنى تا سالارمان بيايد و با همه جمع خويش با آنها تلاقى كنيم . » زيد بن راشد فائشى گويد : آن روز همراه ابو الرواغ بودم به ما گفت كه وقتى معقل بن قيس مرا پيش مىفرستاد گفت : « از دنبال آنها بروم و اگر نزديكشان رسيدم در كار جنگشان شتاب نكنم تا به من برسد . » گويد : پس همه يارانش گفتند : « اينك تكليف روشن است . ما را به يك سو بر كه نزديك آنها باشيم تا يارمان بيايد » پس به يك سو رفتيم و اين به هنگام شب بود . گويد : همه شب را با كشيك سر كرديم تا صبح شد و روز برآمد و آنها سوى ما آمدند . ما نيز سوى آنها رفتيم . شمارشان سيصد كس بود . ما نيز سيصد كس بوديم و چون نزديك ما شدند حمله آوردند كه به خدا يكى از ما در مقابل آنها نماند . گويد : لختى با هزيمت سر كرديم . آنگاه ابو الرواغ بانگ زد و گفت : « اى سواران نابكار خدا رو سياهتان كند ، به پيش ، به پيش »