محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3165

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حصين گفت : « در خواب چراغدانى ديدم كه از آسمان آويخته بود و هر كه خواهان خلافت بود دست سوى آن مىبرد و نمىتوانست گرفت اما مروان دست برد و آن را گرفت به خدا خلافت را به او مىدهيم . » مالك به دو گفت : « واى تو ، اى حصين ، با مروان و خاندان مروان بيعت مىكنى در صورتى كه مىدانى كه آنها خاندانى از طايفهء قيسند . » گويد : وقتى بر بيعت مروان بن حكم همسخن شدند ، روح بن زنباع جذامى به پا خاست و حمد خدا گفت و ثناى او كرد ، آنگاه گفت : « اى مردم ، شما از عبد الله بن عمر بن خطاب و مصاحبتش با پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و سابقه اش در اسلام سخن مىكنيد و چنان است كه مىگوييد ولى ابن عمر مردى ضعيف است و مرد ضعيف امت محمد را به كار نيايد ، آنچه كسان از عبد الله بن زبير مىگويند و سوى وى دعوت مىكنند به خدا چنان است كه مىگويند كه او پسر زبير حوارى پيمبر خدا است و پسر اسما ، دختر ابى بكر صديق ، صاحب دو كمربند . سابقه و فضيلت وى نيز چنان است كه مىگويند ، اما ابن زبير منافقى است كه دو خليفه ، يزيد و پسرش معاويه را خلع كرده و خونها ريخته و ميان مسلمانان اختلاف آورده و منافق ، به كار امت محمد صلى الله عليه و سلم نيايد . اما مروان بن حكم به خدا هر جا در اسلام شكافى بوده مروان از جمله پركنندگان شكاف بوده ، او بوده كه به روز حادثهء خانه به دفاع از امير مؤمنان عثمان بن عفان جنگيده و در جنگ جمل با على ابن ابى طالب جنگ كرده ، رأى ما اين است كه مردم با سالخورده بيعت كنند و خرد - سال را بگذارند تا سالخورده شود . » منظورش از سالخورده مروان بن حكم بود و از خردسال خالد بن يزيد بن معاويه . گويد : پس كسان اتفاق كردند كه با مروان بن حكم بيعت كنند و پس از وى با خالد بن يزيد و پس از خالد بن يزيد با عمرو بن سعيد بن عاص ، به شرط آنكه امارت دمشق با عمرو بن سعيد بن عاص باشد و امارت حمص با خالد بن يزيد بن