محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3162

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : بنى اميه از اين خرسند شدند و به حسان نوشتند : ضحاك نيز نوشت ، مردم برون شدند ، بنى اميه نيز برون شدند و پرچمها روان شد كه آهنگ جابيه داشتند . ثور بن معن سلمى پيش ضحاك آمد و گفت : « ما را به اطاعت ابن زبير خواندى و با تو بر اين كار بيعت كرديم اينك به طرف اين بدوى كلبى مىروى كه برادرزاده اش خالد بن يزيد را به خلافت بردارى ؟ » ضحاك به دو گفت : « چه بايد كرد ؟ » گفت : « بايد آنچه را مىخواهيم علنى كنيم و به اطاعت ابن زبير دعوت كنيم و بر سر آن بجنگيم . » گويد : پس ضحاك با همراهان خويش از راه بگشت و برفت تا در مرج راهط منزل گرفت . دربارهء جنگى كه در مرج راهط ميان ضحاك بن قيس و مروان بن حكم رخ داد اختلاف كرده‌اند . محمد بن عمرو واقدى گويد : با مروان بن حكم در محرم سال شصت و پنجم بيعت كردند . وى به شام بود و اميد خلافت نداشت ، عبيد الله بن زياد وقتى از عراق پيش وى آمد او را به اين فكر انداخت و گفت : « تو بزرگ و سرور قريشى و ضحاك بن قيس بر تو امارت مىكند ؟ » و اين به وقتى بود كه آن حوادث رخ داده بود و مروان با سپاهى سوى ضحاك رفت ، و آنها را بكشت ، ضحاك آن وقت در اطاعت ابن زبير بود . در مرج راهط از قيسيان چندان كس كشته شد كه در هيچ جنگى كشته نشده بود . هشام بن عروه گويد : ضحاك در جنگ مرج راهط كشته شد به سبب اينكه براى عبد الله بن زبير دعوت مىكرد . كشته شدن وى را براى عبد الله بن زبير نوشتند كه اطاعت و نيكخواهى ضحاك را به دو گفته بودند . راويان گفته‌اند كه جنگ مرج راهط ميان ضحاك و مروان به سال شصت و - چهارم رخ داد .