محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3147

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بالا بردارى ، مىگفتند : قمر ، قمر به خدا چيزى نگذشت كه قمرشان قمرچه شد و بيامدند و او را از منبر كه خدا مىداند روى آن بود پايين كشيدند و كشتند . » مسلمة بن محارب گويد : پيش عبيد الله رفتند و گفتند : « مسعود روى منبر رفت ، مقابل دار الاماره يك تير انداخته نشد . » در اين اثناء كه او آماده مىشد كه سوى دار الاماره رود آمدند و گفتند : « مسعود كشته شد . » و او پاى در ركاب كرد و سوى شام رفت و اين به ماه شوال سال شصت و چهارم بود . رواد كعبى گويد : كسانى از مردم مضر سوى مالك بن مسمع رفتند و او را در خانه اش محاصره كردند و خانه اش را آتش زدند . گويد : و چون عبيد الله بگريخت از پى او رفتند ، ولى تعقيب كنندگان فروماندند و هر چه را از آن وى يافتند غارت كردند . ابو جعفر ، محمد بن جرير ، گويد : دربارهء رفتن عبيد الله به شام روايت ديگر از زبير بن حريث هست كه گويد : مسعود يكصد كس از مردم ازد را به سالارى قره بن عمرو بن قيس همراه ابن زياد فرستاد كه او را به شام رسانيدند . يساف بن شريح يشكرى گويد : ابن زياد از بصره روان شد ، سپس گفت : « سوارى شتر را خوش ندارم ، مرا بر سمدارى بنشانيد . » گويد : قطيفه اى بر خرى انداختم كه بر آن نشست و نزديك بود پايش روى زمين بكشد . يشكرى گويد : همچنان كه پيش روى من مىرفت خاموش ماند و خاموشيش طول كشيد ، با خودم گفتم : اين عبيد الله است كه تا ديروز امير عراق بود اكنون بر - خرى نشسته كه اگر از آن بيفتد آزار بيند . آنگاه گفتم : به خدا اگر به خواب باشد خوابش را به هم مىزنم . پس به او نزديك شدم و گفتم : « خوابى ؟ » گفت : « نه . » گفتم : « پس چرا خاموش مانده اى ؟ »