محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3130
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى بود و نيز پيك وى سوى يزيد بود و چون او را بديد گفت : « چه خبر ؟ » گفت : « نيكى ، نزديك تو شوم ؟ » گفت : « آرى . » حمران نزديك وى شد و خبر مرگ يزيد و اختلاف مردم شام را آهسته با وى بگفت . يزيد روز پنجشنبه نيمه ماه ربيع الاول سال شصت و چهارم مرده بود . عبيد الله بىتأمل بيامد و بانگزنى را بگفت كه بانگ نماز جماعت داد و چون مردم فراهم آمدند به منبر رفت و خبر مرگ يزيد را بگفت و از بد او سخن آورد كه يزيد پيش از مرگ قصد وى داشته بود و عبيد الله از او بيم داشته بود . احنف به عبيد الله گفت : « بيعت يزيد به گردن ما بود و گفتهاند از كسى كه سخن گونه گون گويد چشم بپوش . » و عبيد الله از آن صرف نظر كرد آنگاه عبيد الله از اختلاف مردم شام سخن آورد . دنبالهء روايت چون روايت شهرك است تا آنجا كه گويد : به رضايت و مشورت با وى بيعت كردند . گويد : وقتى از پيش وى برفتند دستهاى خويش را به در و ديوارهاى خانه مىماليدند و مىگفتند : « پسر مرجانه پنداشته هنگام اختلاف كار خويش را به او مىسپاريم . » گويد : عبيد الله مدت زيادى در امارت نماند و قدرتش سستى گرفت . دستورى كه مىداد اجرا نمىشد ، نظرى كه مىداد رد مىشد ، مىگفت خطاكار را به زندان كنند اما ميان وى و ياران ابن زياد حايل مىشدند . عبد الرحمان بن حوشب گويد : دنبال جنازه اى بودم و چون به بازار شتر رسيد ، مردى را ديدم بر اسب سفيد سلاح پوشيده كه پرچمى به دست داشت و مىگفت : « اى مردم بياييد تا شما را به چيزى دعوت كنم كه هيچكس سوى آن دعوتتان نكرده ، شما را به پناهندهء حرم - يعنى ابن زبير - دعوت مىكنم . »