محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3119

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه به مردم بنى مره گفت : « مزرعه اى كه در حوران دارم وقف بنى مره است و خانه اى كه فلانى - كنيز فرزند داروى - نشسته از آن اوست . » پس از آن بمرد . گويد : و چون بمرد حصين بن نمير با سپاه برفت تا در مكه پيش ابن زبير رسيد كه مردم مكه و حجاز با وى بيعت كرده بودند . عوانه گويد : مسلم پيش از آنكه وصيت كند گفته بود : « پسرم پندارد كه اين كنيز فرزنددار به من زهر خورانيده اما دروغ مىگويد ، درديست كه به شكم مردم خاندان ما مىرسد . » گويد : همهء اهل مدينه پيش ابن زبير آمده بودند ، نجدة بن عامر حنفى نيز با جمعى از خوارج پيش وى آمده بود كه از خانه دفاع كنند . ابن زبير به برادر خويش منذر گفت : « براى اين كار و جلوگيرى از اين قوم هيچكس جز من و تو شايسته نيست . » گويد : منذر برادر ابن زبير از جمله كسانى بود كه در جنگ حره حضور داشته بودند سپس به برادر خود پيوست . عبد الله ، وى را با كسان به جنگ مخالفان فرستاد كه لختى به سختى جنگ كرد . آنگاه يكى از مردم شام وى را به هماوردى طلبيد . گويد : شامى بر استرى بود ، منذر سوى او رفت و ضربتى در ميانه رد و بدل شد كه هر دو حريف بىجان از پاى افتادند . عبد الله بن زبير زانو زد و گفت : « خدايا ريشه اين را نابود كن و استوارش مكن . » و بدين گونه كسى را كه هماورد برادرش شده بود نفرين مىكرد . گويد : آنگاه مردم شام حمله اى سخت كردند و ياران ابن زبير هزيمت شدند و استرش بلغزيد و گفت : « تيره روز باشى . » آنگاه فرود آمد و به ياران خويش بانگ زد كه پيش من آييد و مسور بن مخرمه و مصعب بن عبد الرحمان ، هردوان زهرى ، سوى