محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3110
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بخواهيد بيابيد . » گويد : آنگاه با پرچم خويش اندكى به يكسو رفت و توقف كرد ، ابن نمير نيز با پرچم خويش نزديك وى آمد . مسلم ، عبد الله بن عضاه اشعرى را بگفت كه با پانصد تيرانداز برفتند و تا نزديك ابن غسيل و ياران وى رسيدند و تيراندازى آغاز كردند ، ابن غسيل گفت : « براى چه هدف آنها مىشويد ! هر كه مىخواهد با شتاب سوى بهشت رود پيش اين پرچم آيد . » و همه طالبان جانبازى سوى او آمدند . كه به آنها گفت : « با پروردگارتان وعده نهيد كه اميدوارم پس از ساعتى خوشدل باشيد . » دو گروه به همديگر تاختند و لختى از روز به سختترين وضعى كه در آن روزگار ديده شده بود جنگيدند . عبد الله پسران خويش را يكى يكى پيش مىفرستاد كه همه پيش روى او كشته شدند ، خود او با شمشير ضربت مىزد و رجزى به اين مضمون مىخواند : « ملعون باد آنكه تباهى خواهد و طغيان كند « و از حق و آيات هدايت دورى كند « رحمان فقط كسى را لعنت مىكند « كه عصيان كند . » و جنگ كرد تا كشته شد . برادر مادريش محمد بن ثابت بن قيس نيز پيش آمد و بجنگيد تا كشته شد . مىگفت : « خوش ندارم كه به جاى اين قوم ديلمان مرا مىكشتند . » محمد بن عمرو بن حزم انصارى نيز كشته شد ، مروان بن حكم بر پيكر او گذشت كه گفتى ستونى از نقره بود و گفت : « خدايت رحمت كناد كه بسا ستونها كه ديدمت كنار آن بسيار نماز مىكردى . » عوانه گويد : شنيدهايم كه در جنگ حره كه مسلم بن عقبه با ابن غسيل مىجنگيد بر چهار پايه اى مىنشست و كسان او را مىبردند .