محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2749
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را تحمل نكند و ما را معذور ندارد . » صعصعه مىگفت : « بله چنين مىكنم » آنگاه مىشنيد كه باز به كارى پرداخته كه ممنوعش كرده بود . گويد : و چون آن روز برخاست و گفت : « مرا سوى آنها بفرست » ، مغيره كه از مخالفت او دل آزرده بود گفت : « بنشين كه تو فقط خطابه گويى » و او را بيازرد كه گفت : « مگر جز خطابه گويى كارى ندانم ، بله خطابه گويى سرسخت و سرورم ، به خدا اگر در جنگ جمل مرا زير پرچم عبد القيس ديده بودى كه نيزه ها درهم شده بود و چيزها شكافته مىشد و سرها مىريخت مىدانستى كه شير سخت سرم . » مغيره گفت : « بس است ، به جان خودم زبانى فصيح دارى » گويد : و چيزى نگذشت كه قبيصة بن دمون سپاه را همراه معقل روان كرد كه سه هزار كس از نخبه و يكه سواران شيعه بودند . سالم بن ربيعه گويد : پيش مغيره نشسته بودم كه معقل بن قيس پيش وى آمد و سلام گفت و وداع كرد . مغيره به دو گفت : « اى معقل ، يكه سواران شهر را همراه تو فرستادم ، گفتهام كه آنها را با دقت انتخاب كردهاند ، سوى اين گروه بىدين رو كه از جماعت ما بريدهاند و ما را كافر شمردهاند ، آنها را دعوت كن كه توبه كنند و سوى جماعت بازآيند ، اگر چنين كردند بپذير و دست از آنها بدار و اگر نكردند با آنها جنگ كن و از خدا بر ضدشان كمك بجوى . » معقل بن قيس گفت : « دعوتشان مىكنم و حجت تمام مىكنم ، اما به خدا گمان ندارم بپذيرند ، اگر حق را نپذيرند باطل از آنها نمىپذيريم خدايت قرين صلاح بدارد خبر يافته اى كه جايگاه قوم كجاست ؟ » گفت : « آرى ، سماك بن عبيد عبسى ( كه از جانب مغيره عامل مداين بود ) به من نوشته و خبر داده كه آنها از صراة رفتهاند و در بهرسير جا گرفتهاند و خواستهاند سوى شهر قديم روند كه خانه هاى كسرى و سپيد مداين آنجاست اما سماك نگذاشته